X
تبلیغات
آسمان زندگی من

آسمان زندگی من

وبلاگی به روز از مطالب اخبار و عکس های افغانستان وجاغوری کدهای وبلاگ نویسی وتصاویرعاشقانه ومذهبی

ای پلنگ غیرت؛ ای مردان پولادین ما
وای اگر امشب بلرزد بازوی سنگین ما

 

بی غرور تیغ؛ نتوان پشت خیبر را شکست

ای تمام غیرت! ای شمشیر خشماگین ما

 

امشب ای بازو! اگر دیوار شب را نشکنی

می شود تکرار از اول غربت دیرین ما

 

قبل از همه لازم به یاد آوری است که تجلیل از مزاری تجلیل از یک فرد نیست؛ تجلیل از یک ارمان  وایده واصل است که در افکار وخط فکری مزاری گرائی تجلی یافته است. مزاری گرائی یک جنبش نیرو مند وروبه گسترش اجتماعی در جامعه هزاره است.موجی است برگشت نا پذیر که بسوی اینده و ایند های دور به پیش می رود. تا در قلمرو وسیع اینده خود را به اهدافی برساند که در خواسته ها وافکار شهید مزاری انعکاس یافته است. 

 

 

بقیه در ادامه مطلب..........


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

زندگینامه ابوذر غزنوی

بروبه ادامه مطلب

حجه الاسلام و المسلمین شهید ابوذر غزنوی


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

 

یک جهان اعجاز دارد بامیان

 

سینه پرراز دارد بامیـــــــــان

 

گنج ها در قلب این ویرانه هاست

 

سنگ سنگش راوی افسانه هاست

 

بامیان گــــهواره زیبای شرق

 

نقته وصل تمــــــدن ها شرق

 

از تمدن دیده صدها قافــــــله

 

شهر تاریخ است شهر غلغله

 

دره آهنگران خوش منظر است

 

یدگار کاوه آهــــــــــــــنگر است

 

کوه بابا مظهــــــــــــــرآزادیش

 

شیر پرور دره فــــــــولادیش

 

خطه دلکــــش دیار کم نظیر

 

معجزه مولا علی بند امیـــــر

 

شهر غازی های بی باک است این

 

شهر کاوه شهر ضحاک است این

 

در تمدن پیشتاز هند و چین

 

جاده ابریشم خاور زمین

 

شوکت امروز فردا هم از اوست

 

رونق زردشت و بودا هم از اوست

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

  

بامیان دردل کوه های سربه فلک کشیده بابا، با ارتفاع ۲۵۰۰ مترازسطح دریا، درست درنقطه مرکزی افغانستان، در فاصله ۱۷۰ کیلومتری کابل، علیرغم فقر بی حد و حصر امروزش، گنجینه هایی دردل نهفته دارد. تا چندی پیش دو تندیس عظیم بودا نگین بامیان بودند که توسط طالبان نابود شدند. اما آن رویداد توجه به حضور بودا در بامیان را دوچندان کرد.

اخیراً گروهی از باستان شناسان فرانسوی و آلمانی برای تحقیق پیرامون بوداهای بامیان و انجام حفاری های تازه وارد بامیان شدند. در رأس گروه فرانسوی پروفسور زمریالی طرزی قرار دارد.

زمریالی طرزی، نواسه محمد زمان خان، برادر زنده یاد محمود طرزی است که از او به عنوان یکی ازجلوداران جنبش روشنفکری و همچنین پدر ژورنالیسم افغانستان یاد می شود.

او درجه فوق لیسانس دررشته باستانشناسی را ازدانشگاه استراسبورگ فرانسه دریافت کرد و برای نوشتن تز دکترای خود، به بامیان آمد. دربازگشت، ماحصل سفرش مورد استقبال گسترده ای قرار گرفت و به صورت کتابی دردو جلد به چاپ رسید و در برنامه های تدریسی آن دانشگاه مورد استفاده قرار گرفت.

آقاى طرزى بعد ازاخذ مدرک دکترای باستانشناسی به کابل آمد و به عنوان مدیرعمومی باستانشناسی وحفظ آبدات تاریخی افغانستان شروع به کار کرد واین مقارن است با دوران حکومت داوود خان.

دراین مدت، وی درتحقیقات زیادی ازجمله ترمیم بت های بامیان ونقوش دیواره های آن، آثار و آبدات اسلامی مسجد جامع هرات، روضه مبارک در مزار شریف،  کمان و حمام بوست درهلمند، خرقه مبارک ومیرویس نیکه درقندهار، آبدات تاریخی ولایت غزنی، منارچکری وگلدره کابل و اده در جلال آباد سهم داشت.

بعد ازسقوط دولت داوود خان و روی کارآمدن دولت کمونیستی، دوباره به فرانسه رفت و درآنجا پناهنده شد. درسال ۲۰۰۱ برای تهیه تزى دوباره به بامیان آمد. بعد ازبازگشت، به عنوان استاد دانشگاه استراسبورگ درمقاطع فوق لیسانس و دکترا، به تدریس باستانشناسی خاورمیانه پرداخت.

بعد ازآن، عظمت تاریخ بامیان به قدری وی را مجذوب خود ساخت که پژوهش هایش را بیشتر به تاریخ بامیان معطوف کرد.

نوشته زیر چکیده ای از صحبت های پروفسور زمریالی طرزی در باره پژوهش های جاری در بامیان است:

دست آوردهای ما در هفت سال اخیر در بامیان، واقعاً چشمگیر و ارزشمند بوده است. ما به حقایقی دست یافتیم که قبلاً کسی ازآن اطلاعی نداشته است. البته، آسان نبود. برای کشف این اطلاعات، ما باید از تمام ادوارتاریخی آگاهی کامل می داشتیم، چرا که ما درحفاری های خود، ازدوره های غوریان، غزنویان و سامانیان می گذشتیم، تا به دوره بودائی می رسیدیم. آگاهی کامل ازدوره های یادشده، لازمه کار بود.

تحقیقات ما بدون استفاده ازآلات مغناطیسی و عکس های اشعه اکس، بسیارموفقیت آمیزتر  از گروه های باستانشناسی دیگر ممالک بود که با سامان آلات بسیارپیشرفته وسرمایه گزاف کارمی کردند. شاید این موفقیت بدان خاطربود که ما خود اهل افغانستانیم و نوعی مسؤلیت و همچنین علاقه مندی به وطن درخود حس می کردیم که به ما نیروی بیشتری می داد.

حفاری هایی درمعبد شاهی وبعضی معابد دیگروهمچنین شهرشاهی که درمنطقه ای درغرب صلصال (سرخ قول فعلی) قراردارد، انجام شد که نتایج بسیارعالی خصوصاً ازدوره اسلامی به دست آمد.بقایای کارخانه های شیشه سازی وسفال سازی با سامانه (سیستم) های پیشرفته روی خاک آمد که نشانه هایی از پیشه وری آن زمان را دارد. 

البته، فعلاً شهر شاهی دروضعیت خوبی نیست و تعداد زیادی ازمغاره نشینان بامیان که توسط دفتر یونسکو به این منطقه کوچانده شده اند، دراین منطقه سکنی گزیده و بعضاً درمغاره ها به سرمی برند.

البته زمانی که یونسکو مردم را به این منطقه کوچانده بود، شهرشاهی کشف نگردیده بود و سرخ قول ازاهمیت زیادی برخوردارنبود. متأسفانه فعلا بعضی ازمغاره های شهرشاهی بخاطراستفاده شان به عنوان منازل رهایشی (مسکونی) تخریب شده اند.

بعد ازسال ۲۰۰۳، درقسمت معابد شرقی(قسمت جنوب شرقی شمامه، بودای ایستاده ۳۸ متری)، ما توانستیم آثاربسیارارزشمندی را کشف نمائیم که می توان به کشف ۲۰ مجسمه بسیارنفیس وارزنده اشاره کرد که تماما ازدوران بودائی ها بود. این مجسمه ها همه ازگل ساخته شده اند که با روکشی سرخ رنگ مزین شده اند.

نشانه هایی وجود دارد که بعضی ازآنان روکشی طلایی داشته اند. درحال حاضربعضی ازاین مجسمه ها درصندوق های مخصوص نگهداری می شوند. مجسمه ها وآثار بدست آمده، بخوبی نمایندگی ازهنراصیل بامیان می کنند.

همچنین آنان نشان دهنده غنای فرهنگی و اقتصادی بامیان اند و ثابت می نمایند که درآمدهای اقتصادی بامیان، تنها ازگرفتن نذریه های زائران بودائی بدست نمی آمد.

ساختن دوازده هزارمغاره منقش به پیشرفته ترین نقاشی های زمان و جواهرات گرانبها، کاری است که نمی توان ازمنابع یادشده انتظار داشت. بلکه بامیان خود مرکز تمدنی عظیم با سامانه های اقتصادی پویا و فعال وصنعتگران متبحر بوده است. تولید انواع و اقسام جنگ افزارهای پیشرفته وسایر وسایلی که مورد نیاز جنگ است، ازجمله هنرهای مردم بامیان بوده است. همچنین بامیان، مرکزپرورش اسب های جنگی مرغوب بوده است.

همچنین بقایای کارخانه های ذوب آهن هم کشف شده است. آثار به دست آمده ثابت می کند که بامیانی ها، درصنعت آهن گدازی ازهمسایگانشان به مراتب پیشگام تر بوده اند. دردست داشتن صنعت ذوب آهن باعث شده بود که آنان بتوانند سامانه آلات جنگی پیشرفته ای داشته باشند و بدین ترتیب قدرت نظامی آنان نیزنسبت به سایرین فزونی یابد.

همچنین هشت استوپا (stupa) درمعبد شرقی کشف گردید. استوپا ازبهترین و باشکوه ترین بناهای بودائی است که براساس پندارهای سمبولیستیک، بیانگر قسمتی از بیانات و نظریات و یا قسمتی از بدن خود بودا و قسمتی از اموال شخص بودای بزرگ است.

وقتی مرگ درهندوستان گریبانگیر بودا می شود، بدنش را طبق رسومات وقت، آتش می زنند. ازآنجائی که وی فردی قابل احترام دربین بودائیان بوده است، هشت پادشاه آن زمان، برای گرفتن استخوان های سوخته بودا به عنوان تبرک، به محل سوزاندن وی هجوم می آورند.

به منظورجلوگیری ازنزاع، استخوان های سوخته بجامانده ازبودا، توسط شخصی با نام هاسیتا به هشت قسمت تقسیم شده به هشت پادشاه سپرده می شود. پس ازآن، هر پادشاه، استخوان های سوخته بودا را به موطن خود برده و برآن مقبره ای با شکوه به شکل نیم گنبد بنا می کند که بعد ها با نام استوپا مسمی گردیدند.

البته بعدها آشوکا، پادشاه هند، دستورمی دهد که این هشت استوپا را پیدا کنند و استخوان های بودا را به هشتاد و چهار هزارقسمت درآورند واین قطعات را بدست مبلغین بودیسم داده به سرزمین های دیگربفرستند.

بودائیان معتقدند که استوپاها می توانند نمایندگی از دنیائی نمایند که بودا درآن زندگی می کرد. به همین ملحوظ، طواف استوپه ها به سمت راست به جهت خورشید است.

بعدها با تأثیرپذیری بودائیان ازمعماری یونانی، استوپا ها به شکل مربع در چند طبقه ساخته می شدند. چنانچه استوپای کانیشکا درپیشاور، هزارپا (معادل بیش از سیصد متر) ارتفاع داشته است.

مهم ترازهمه اینکه ما موفق به کشف یک مجسمه بودای خوابیده به طول ۱۹ متر درساحه معبد شرقی شدیم.

اگرچه درحدود بیش ازهشتاد و پنج درصد این مجسمه تخریب شده است، اما هنوزقسمت هایی ازدست راست وشانه و گردن آن باقی مانده است. سراین مجسمه کاملاً ویران شده، لیکن بالشی که سربرآن تکیه داشته، کاملاً سالم است.

قدمت این تندیس احتمالاً به قرن سه میلادی می رسد. سکه هایی که ازاطراف آن کشف شده است نیز این احتمال را تقویت می کند. دراین صورت، قدمت این مجسمه بیشتر از بوداهای ایستاده است.

احتمالاً زیورآلات و جواهرات این مجسمه درزمان زعامت یعقوب بن لیث صفاری و قدرت مسلمانان، ابتدا ربوده شده و سپس مجسمه مورد سنگباران قرارگرفته است. وفورسنگ های اطراف مجسمه و همچنین جای خالی سنگ های استوپا وبناهای اطراف مجسمه، این را ثابت می کند. 

اما یکی ازدلایل سفرما، کشف یک مجسمه بودای خوابیده دیگر است. براساس روایت زایر چینی هوان سانگ، آن درقسمت غربی معبد شرقی واقع است، یعنی درجنوب شرق شمامه و من فکرمی کنم که درست درزیرخانه های قریه داوودی قراردارد.

همچنین روایت دیگری حاکی ازآن است که بودای خوابیده در مقابل معبد شاهی قراردارد که درست حد فاصل دو بودای ایستاده می باشد که ما فعلا درهمین نقطه درحال کارمی باشیم.  روایت سوم می گوید که این بودای خوابیده درنزدیکی شهرغلغله است که بیشتر متخصصین ژاپنی براین باورند.

هوان سانگ می گوید، در شمال شرق شهرسلطنتی، یعنی درجنوب شرقی شمامه، یک مجسمه بودا به صورت خوابیده موجود است که هزارپا (سیصد و سی متر) طول دارد که ازگل ساخته شده و مزین به طلا و جواهرات است.

بنابراین، من فکرنمی کنم که ما بتوانیم تمامی این مجسمه بودای خوابیده را به صورت سالم پیدا کنیم ویقینا آن تخریبات زیادی به خود دیده است. درحال حاضرما درحد فاصل دو بودای ایستاده (صلصال و شمامه) درحال حفاری هستیم که تا به حال موفق به کشف چند دیوار و دو استوپا شده ایم. البته، اظهارنظردر باره آثار کشف شده در این منطقه، هنوز بسیار زود است.

زوال بودیسم ازابتدای قرن هفتم میلادی با ورود مسلمانان آغازشد که البته، درآغاز به شکل بسیار نوسانی و کمرنگ صورت گرفت و قشون مسلمان فقط خواستند که ازاهمیت بودیسم دربامیان بکاهند و بدین منظورمحدودیتهایی را وضع کردند. پس از تحمیل مذهب تازه، هرزمان که قشون اسلام به ضعف مبتلا می شد، بودائیان فرصت را غنیمت شمرده دوباره به آئین آبائی خود بازمی گشتند.

بعد ها یعقوب ابن لیث صفاری به بامیان آمد و تمام آثار بودائی را آتش زد و بسیاری از زیورآلات و جواهرات بامیان را با خود به عنوان غنیمت به دربار عباسی در بغداد برد.

با این حال، بازهم بامیان ازخود مقاومت نشان داد و به پای خود ایستاد و این وضع تا آمدن سبکتگین ادامه داشت. بالاخره درقرن  دهم، تمدن بودائی بامیان، به کلی ازبین رفت و دولت های قدرتمند اسلامی چون سامانیان، غزنویان، غوریان و خوارزمشاهیان بر آن حاکم شدند. بعد ها درحمله چنگیزخان، بامیان دچارتخریبات بیشتر نیز شد. 

امیدواریم که بتوانیم پرده ازرازهای نهانی برداریم که قرن هاست درسینه خاک مدفون مانده اند و بدین طریق معرف تمدن عظیم بامیان به جهانیان باشیم. 

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

هزراه ها و میراث فرهنگی بامیان  

قر بانیان قرنها افراطیت دینی، تبعیض،تعصبات قومی و نژادی

 

از تنديسهای بودا و از آثار تاريخي دوران پرعظمت امپراتوری کنشکا؛ و از باميان ميگويم که در اين امپراتوری بزرگ، همچون نگين مشعشع ميدرخشيد و تنديسهای بودا، سمبول يا نماد اين عظمت تاريخي بود. باميان در افغانستان مرکزی < هزاره جات >، تقريبا به مسافت 231 کیلومتر در شمال غرب کابل و در قلب کوه هندوکش، در ارتفاع 2500 متری موقعيت دارد. اين شهربرای بيش از هفت قرن ـ از قرن دوم ميلادی تا دخول لشکر اسلامي در قرن نهم ميلادی در آن، يکي از بزرگترين مراکز بودايی در شرق محسوب ميگرديد. پیکره های بودا که درلاش کوه ها دربامیان ساخته شده اند، از آثار هنری و مذهبی مردم این سر زمین اند که از قرن سوم میلادی یعنی از عهد کوشانی ها و از زمان کنیشکای بزرگ بیادگار مانده اند. این پیکره ها نموداراستعداد هنری وشاهکاراعتقادی مردم این مرزوبوم است که گذشت قرون و دهور درطول یکهزارو هفتصد سال کمترین گزند فزیکی را بر آنها وارد کرده مگر بازهم مورد توجه جهانگردان وسیاحان قرارمیگرفت و درطی مدت قرن بیستم هزاران سیاح اروپائی و آسیائی را به تماشای خود فرا میخواند وازین مدرک مبالغ هنگفتی به جیب مردم افغانستان وارد میشد

سرزمين، بامیان در محل تلاقی تمدن های ايرانی، يونانی، بودايی، هندو و اسلامی واقع شده و ميراث فرهنگی آن آميزه ای ارزشمند از تاثير اين تمدن ها و فرهنگ هاست.. اين ميراثها که در بسياری موارد استثنايي اند، فصل بسيار با ارزش و مهمی را در تاريخ حوزه تمدني ما و در مجموعي جهان مي سازند. يک بخشي عمده از ميراثهای تاريخي و فرهنگي افغانستان را آثار باستاني قبل از اسلام تشکيل ميدهد که از خصوصيات کاملا استثنايي برخورداربوده اند. بامیان در آن دوران تاريخي، منحيث با اهميت ترين مرکز تقاطع تمدن ها و جريانهای متفاوت فرهنگی و به مثابه شاهراهی انتقال، و داد و ستد دست آورد های فرهنگی ملل مختلف جهان شناخته شده است. بازرگانان، سياحان و هنرمندان از چين، هند، آسيای مرکزی و اروپا با استفاده از راه مشهور ابريشم، در اين حوزه باستاني رفت و آمد داشتند،.

 سرانجام در روز نهم مارس سال 2001 ميلادی، بعد از برگزاری نماز جمعه، نيروهای طالبان به روی مجسمه های بودا، آتش گشودند و دو شبانه روز به اين کار ادامه دادند تا در شامگاه 11 مارس، از "صلصال" و "شهمامه" 1600 ساله، تنها دو حفره به ارفاع 53 و 35 متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند.

طالبان بالای این تند یسهای بیروح وبی جان بودا ترحم نکرد وآ نرا منهدم ساخت که این پیکره ها از لحاظ ساختمان فز یکی به اجداد ونیاکان مردم هزاره جات شبا هت  قیا فوی دا شتند. طا لبان این کار را بخاطر آن انجام داد تا افتخارات باستانی و تاریخی نیا کان هزاره را محو و نابود نمایند و بعدآ به جها نیان بگو یند که این مردم باشنده گان بومی و اصلی سر زمین کنونی نمیباشند که بدین وسیله بتوانند هویت تا ریخی این مردم را از بین ببرند.

محترم داکتر جلا ل الدین صدیقی دانشمند معر و ف کشور در باره بامیان و آ ثار با ستانی آن مینو یسد که:- بودا بامیان تنها میراث گرانقدر مردمان آریا نای کهن، خراسان اسلامی و افغانستان کنونی وبخصوص مردم وسرزمین

هزاره جات نبوده بلکه جزء از تمدن تمام بشریت بشمار میرود << که مجسمه ها و تصاویریکه از عهد بودا ئی باقی مانده است معمولآ در هر منطقه که ساخته شده است،باز تا ب دهنده همان گروه اتنیکی بوده اند که در آن محل زیست داشته است و ازین رو چنین بر میآ ید که هیکل های بودا ئی و تصا ویر دیواری واقع در بامیان هم به اتنیک های مردم هزاره شبا هت کا مل به هم میر ساند>> 

آ قای صد یقی اضا فه مینماید < پس بدون تر دید میتوان گفت که در آ فر ینش گنجینه های کهن هنری بامیان نقش خلق هزاره و نیا کان هنر پر ور شان نه تنها بر جسته بوده بلکه مردم هزاره حق دارد که بدین دستاورد ها ی هنری و میراث گرانقدر اسلا ف شان افتخارنماید و خود را وارث تا ریخ کهن ومیراث با شکوه بامیان با ستان بد ا نند>

 شهر بامیان با قدامت چندین هزار ساله طی چندین قرن مورد تهاجم متجا وزین خارجی از جمله:- دار یوش، کوروش، سکندر کبیر، اعراب، چنگیز خان، اورنگ زیب، نا در افشار، بریتانیا و حکام داخلی، امیر دوست محمد خان،

امیر عبد الرحمن خان و نادر شاه خان قرار گرفته است. که در اثر این یو ریش ها برخی از میراث های باستانی و تمد نی بامیان متضررویا نا بود شده اند - تخریب این آثار باستا نی بخصوص پیکره های دو بودا در آغاز توسط اورنگ زیب و بعد از آن بوسیله، همسران امیر دوست محمد خان و امیر عبد الرحمن خان و براسا س حکا یت، مردم محل، همسر نادر شاه خان صورت گرفته است. همسران این امیران - چهره های دو تند یس بودا ویک یک پای آنها را توسط گلوله توپ خراب کر ده اند.درزمان امیر عبد الر حمن خان ارگ شهر غلغله تخریب وبه خاک یکسان گرد ا نیده شد ه است.

 پيش از طالبان نيز، مجسمه های تاريخی بودا در باميان ضربه های فراوان ديده بود، چنگيز خان مغول در سال 1222، اورنگزيب در سال 1689 و عبدالرحمان خان در سال 1892 ميلادی، هر کدام به نوبه خود برای تخريب اين دو مجسمه تلاش کردند و بر پيکر آنها صدماتی وارد نمودند؛ در جريان جنگهای مقاومت مجاهدين در، نیمه دهه نود ميلادی نيز مجسمه های بودا، از آسيب مصوون، نماند.

به باور برخی از کارشناسان، مجسمه های بودا در باميان، اگر تا ديروز نمادی از ديرينه تاريخی در اين سرزمين بود، امروز يادگار سالهای حاکميت افراطگرايی مذهبی در اين کشور است، حرکتی که جهان را تکان داد و يونسکو آن را وحشت فرهنگی ناميد.

بودا در هنگام تخر یب و نا بو دی پیکر ه ها یش میگفت:

- البته راههای زياد وجود داشت،ولی موجوديت من گنـــــــــاه بزرگتر از همه گناهان تعبير شده است، دست هــــا به تنهائی صدا ندارند، ولی در پشت پرده بازی هـــــای خطر ناک می آفرينند. انسان ديروز شبيه انسان امروز نيست، من به همــــه يارانی که از دست رفته اند وبه همه يارانی که مانند من به نوبت به خط مرگ ايستاده اند، سر تعظيم واحترام خـــــم ميکنم. ميدانم که مرگ من يک جنايت هولناک در تاريخ معاصر است واين افسانه قرن ها، قصه ويران شدن کاخ يک مدنيت خواهد بود،

زنده گی شکل يک نمايشنـــــامه را دارد که بازيگران در جــــريان تاريخ، عوض ميشوند وسوژه ها تراژيدی ترميگردند. اساسا ً من چراغی بودم که آغاز وانجام من برای سوختن بود.من شکوه وجلال خود را سالهـاست که گُم کرده ام ودر گردن تاريخ شما اويزان بودم.  

آتش در زير خاکستر تا دير زمانی نميتواند بازی کند، يا خــــــاموش ميشود، يا دُنيا را به آتش ميکشد، نيروی چنگيز، آتيلا وهتلر، نمادهائی زنده از زمره شما انسا ن های شريف بودند که با کار نامه های شرم آور خود، سير تاريخ انسانيت را تغيير دادند. فراموش نکنيد امروز هـــــم متاءسفانه، آن نوع جنايات به شکل ديگر وباکيفيت وانديشه ديگر، در روی زمين ادامه دارد، چه کسی ميتواند جـــــــــلو اين زشتی ها را بگيرد ؟ پاسخ روشن است، هيچکس. به علتی که همه با يک صدا در آفريدن مصيبت هــا، دست دارند، همين بُرهان است که غرور ملی جای خود را به شرم ملی داده است.

تلاش جهانی برای بازداشتن طالبان از تخريب آثار فرهنگی و تاريخی افغانستان به ويژه بتهای بودا در باميان آغاز شد.

کوفی عنان دبير کل سازمان ملل متحد با فرستادن نماينده ويژه خود به کابل و قندهار، از سران طالبان خواست تا از تخريب اين آثار صرف نظر کنند.

دبيرکل يونسکو، سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد، از سازمان کنفرانس اسلامی در خواست کرد که طالبان را متقاعد کند که از اين تصميم خود منصرف شوند.

رييس موزه مترپوليتن نيويورک نيز از رهبران طالبان خواست که به جای تخريب اين آثار فرهنگی و تاريخی، آنها را به موزه های کشورهای مختلف بفروشند.

همچنين علاقه مندان و پيروان آيين بودايی در چند شهر آسيايی، در اعتراض به اين تصميم طالبان دست به تظاهرات زدند.

اما اين فشارها، تاثيری بر عزم طالبان برای تخريب آثار و داشته های تاريخی و فرهنگی افغانستان نگذاشت و در حالی که رايزنی های جهانی برای متقاعد کردن آنها به صرف نظر کردن از اين اقدام ادامه داشت، از نقاط مختلف افغانستان، توپ، تانک، مسلسل و مواد منفجره به باميان، شهر مجسمه های تاريخی بودا منتقل می شد.

 نويسنده کتاب افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، همچنين معتقد است که تخريب مجسمه های بودا، در حقيقت نوعی دهن کجی از سوی طالبان در برابر کشورهای اروپايی و آمريکايی بود که آنها را در انزوا قرار داده بودند.

او می گويد: "طالبان بيش از اينکه به اجرای شريعت بينديشند، به اين فکر بودند که با از بين بردن بودا باميان، از جامعه بين المللی، سازمان ملل متحد و کشورهايی که آنها را به رسميت نشناخته است، می توانند انتقام بگيرند، بنابراين، هر قدر تاکيد جهانی بر حفظ اين آثار بيشتر شد، طالبان هم بيشتر بر ازبين بردن آنها پافشا ری میکردند.

 

ترویج آ ئین بودائی در بامیان باستان:

 آيين بودا كه در سدة پنجم پ.م. در درة گنگ به دست بودا پي‌افكنده شد، در سدة اول ميلادي براثر نيروگرفتن و جاندار شدن آيين برهمني قديم هندوان راه شمال‌غربي درپيش گرفت. صلح پايدار و امنيت‌كوشان هم يك عامل مهم پيشرفت و رونق آيين بودا شد و شاهان كوشان هم دررواج اين دين كوشيدند و به فرمان آنان بسياري پرستشگاها در سراسر قلمروكوشان برپا شد. اين پرستشگاهها را چنان مي‌ساختند كه به راهها و آباديهاي مهم نزديك باشد تا راهبان بتوانند نيازمنديهاي مادي خود را برآورند و دريوزگي كنند و نيز چنان دور از دسترس باشند كه از گزند رهگذران و دزدان درامان باشند و فرصت تفكر و پرداختن به كشف و شهود داشته باشند. اما يك تغيير ودگرگوني تدريجي و بسيار آهسته چه از لحاظ زبان و چه ازنظر فضا پديد آمد. اين دگرگوني را مي‌توان نتيجة تاختن مهاجمان جديد دانست. در سده‌هاي سوم و چهارم ساسانيان و هونها و هپتاليان از شمال شرقي به هند درآمدند. دربرابر اين مهاجمان نوخاسته ديرنشينان به غارها پناه جستند و سرگرم آراستن آنها با پيكره‌ها و نقشها گشتند. دربرابر هيناينه ساده و بي‌پيرايه كه به دست خود بودا پرداخته شده و قوانين ساده درآن بود شيوه و سبك پرفخامت و سنگين و منعقد و مبهم ماهايانه و تانتريسم متضمن قوانين بغرنج و پيچيدة تناسخ وآيينهاي شگفت شاگردان و پيروان بودا معمول شد. درهمين زمانها چين درساية حمايت جنگاوران دودمان تانگ بارديگر به دادوستد و بازرگاني ازراه ابريشم پرداخت. فرمانروايان فرودست دولت ساساني و قبايل دست‌نشاندة دودمان تانگ به نگاهباني راه ابريشم همت گماشتند و بسياري از بازرگانان و جهانگردان و زائران دراين راه به حركت آمدند. هواي تسانگ زائر چيني در حدود 360 ميلادي به راه‌پيمائي دست زد. دراين زمان هنر بودايي هم‌درهم ريخته و مغشوش است و هم پرشكوه. درباميان در افغانستان ديرنشينان دو بت بزرگ ساختند به بلندي 35 و 53 متر و در گرداگرد آنها بر ديوارها و طاقچه‌ها نقشهاي داستانهاي مذهبي و مجسمه‌هاي شخصيتهاي ديني و شاهزادگان و بخشندگان و نوازندگان بودا را پرداخته‌اند. درهمين جا است كه نخستين‌بار به ماندالا يا مجسمه‌هاي كوچك همه با هم يكسان بودا در پيرامون بت بزرگ برخوردند. نفوذ هنرساساني رامي‌توان از روبانهاي افشان و پرانحناي آرايش موهاي شاهزادگان شناخت. در دير فندقستان در درة‌قوربند در سدة هفتم ميلادي و در تپه سردار نزديك غزنين در سده‌هاي هفتم و هشتم نقشهايي از گل و گياه پرداخته‌اند بسيار ظريف و باريك و لطيف كه نمودار هنر گوپتاي هنداست با آرايشهاي متكلف. همچنين بايد از پرستشگاه بودايي آق باشيم و آذين تپه در تركستان روس ياد كنيم.

باختر باستان در قلمرو شاهزادگان سغدي و ترك درآمد. اينان قلعه‌ها و دژهاي استوار خندق‌دار برپا كردند با ديوارهايي كه به نقشها و نگارها و مناظر دين آراسته بودند. هنوز نتوانسته‌اند آنها را به نحو معقول و خردمند پسند تعبير كنند. برخي ازاين نقشها را با داستانهاي حماسي ايراني پيوند داده‌اند. ايرانيان دراين هنگام به همراه عربان همچون آورندگان و گسترندگان آيين نو و فرهنگ و تمدن اسلامي بارديگر به افغانستان و آسياي ميانه درآمدند دربالاليك تپه (ازآثار سده‌هاي پنجم و هفتم ميلادي) و در ورشخا (آثار سده‌هاي ششم و هفتم) و مخصوصأ درشهر كوچك سغدي پنجينكنت كه در سده‌هاي پنجم تا هفتم آباد بودو همچنين در افراسياب كه همان سمرقند باشد اكنون كاوشهاي پردامنه‌اي شده و خانه‌ها و كاخها و پرستشگاههاي آراسته به نقاشي و مجسمه به دست آمده است. اين نقشها ومجسمه‌ها براساس همان انديشه‌‌هاي موجود درآثار باميان است ولي ضمنأ داراي مناظر ضيافت و بازي و جنگ است كه آرايش ديوارهاي بلند و خفة‌كاخها و پرستشگاههاي پنجيكنت گشته است. بعضي مناظر جنگهاي پرداخته شده بر ديوارهاي پنجيكنت را با حماسة شرق كه بعدها فردوسي در شاهنامه سروده است يكي دانسته‌اند.

همة انديشه‌هاي معنوي و سياسي و مذهبي و هنري مردم آسياي ميانه در جهان شگفت و محدود درميان كوههاي سربه فلك كشيده و بيابانهاي بي‌پايان و هراس‌انگيز كرانه‌هاي رود تاريم دركنار شنهاي درياچه لب نور جلوه‌گر شده و جنبة الوهيت گرفته است.
 بعضي از جهانگردان روزگار كهن مانند هوان تسانگ از گردنه‌هاي پامير و يمگان گذشته به پرستشگاههاي بودايي و شهرهاي كوچك و آرام راه جستند. ين جاها پايگاههاي امن و راحت بودند و درآنها هزارها اثر ايماني را مؤمنان با نقشها و پيكره‌ها برآورده‌اند. بهترين نمونه‌هاي مجسمه‌سازي را مي‌توان در تومشوك و شورچوك و كومتورا يافت. باآنكه مصالح اين آثار هنري تنها ازگل و كاهگل است بانقاشي و رنگ پيكرده‌ها را بس زيبا پرداخته‌اند. نقاشيهاي اين دوران دراين سرزمين كه در جهان معروف است و بهترين نمونه‌هاي آن در موزه‌دولتي برلن شرقي محفوظ است و بهترين نمونه‌هاي آن در موزه دولتي برلن شرقي محفوظ است از‌آنروز اهميت دارد كه درآنها هنر هند و خراساني و چيني گرد آمده است. در پيرامون شهر كوچا در تركستان چين در شمال تاري و مركز فرقة بودايي هينايانا در سده‌هاي چهارم تا نهم مراكز هنري قزل و تومونرا ودولدورآتور و سوباچي پديدار شده است. حتي در حدود 500 پ.م. هنرمندان غار دريانورد از هنر هندي گوپتا متأثر گشته بودند. سپس در 650 ميلادي در غار شانزده شمشيرزن دورنماها را با سبك خاص چيني پرداخته‌اند. در گومتورا در دوران اخير نفوذ هنر چيني بسيار است همچنانكه در تورفان درسدة هفتم كه تمدن جداگانه‌اي به دست تركان اويغور پديد آمد چنين بود. اويغوران مردم تربيت يافته و ظريف و سفيدپوستي بودند كه رگه‌هايي از چينيان و تبتيان داشتند و پيرو مكتب ماهاياناي بودايي بودند و ضمنأ از آيين ماني كه آميخته‌اي بود از اديان آن روزگار و آيين نسطوري پشتيباني مي‌كردند. بهترين نمونه‌هايي نقاشي تورفان را در بازاكليك دريك نمازخانه يافته‌اند و موضوع آنها «بهشت بوداييان» است. در پيرامون بودا يا بوذاسف بسياري كاهنان و شاهزادگان و بخشندگان و نوازندگان بودايي فراهم آمده‌اند. شيوة بين حالات جدي و شوخي و نقشهاي مضحك و ظريف و دقيق در بيننده اثري شگرف مي‌گذارند واورا به جهان سدة هشتم ميلادي مي‌برد. هنوز هم آثار بودايي موجود در افغانستان آنچنانكه بايد كاوش و بررسي نشده است.
 
میراث فرهنگی و تا ریخی بامیان:-
 
مرحوم احمدعلی کهزاد درمورد معرفی پیکره های بودا دربامیان مینویسد: پیکرهای بودا بزرگترین مجسمه های جهان میباشند که بصورت سموچ های منظم و منقوش دربد نة کوه کنده اند. یکی آن 53 متر و دیگری 35 مترارتفاع دارد وبفاصله 400 متر ازهمدگرفاصله دارند.
بت 53 متری بامیان بزرگترین هیکل بودائی دنیا وبلند ترین مجسمة سنگی جهان است و جا دارد که هفتمین اعجوبة جهان باشد. از نظربودائی ها این دو مجسمه تمثال بودا بوده و به اندازة فوق العاده بزرگ دردل کوه کنده شده است. قبا های بت هارنگه بوده به طوری که قبای بت 53 متری سرخ و از 35 متری آبی یا کبود بوده است. و روی همین رنگها بودکه مسلمانان وقتی باراول وارد بامیان شدند، مجسمه های مذکور را بنام های« سرخ بت» و « خنک بت» یاد کردند. و بخاطر همین رنگها بود که هیوات تسنگ سیاح چینی وقتی آنها را دید فکرنمود که مجسمه ها از چودن ساخته شده اند وبا هم پیوند یافته اند. در حالی که مجسمه های مذکوردر سنگ دانه دارکوه تراشیده شده اند.

از لحاظ تاریخی بت 35 متری بر بت 53 متری قدامت دارد. به این معنی که بت 35 متری بامیان احتمالا درقرن سوم و بت 53 متری درقرن چهارم یا قرن پنجم ساخته شده باشد. برعلاوه این دو مجسمة بزرگ، مجسمة دیگری هم بفاصله هزار قدم دورتر بشکل خوابیده موجود بوده است. این مجسمه بودا را در فبرستان نشان میداد.

هیوان تسانگ زایر چینائی که در نیمة اول قرن هفتم میلادی از بامیان دیدن کرده است ازین هیکل بزرگ دراز افتاده بودائی یادآوری نموده است و موقعیت آن را در مجاورت هیکلهای بامیان ذکر کرده است. این زایر چینائی بامیان را بنام کشور« فان ین نا» یاد نموده میگوید: معابد متعدد درآن موجود بوده و درآنها هزاران راهب به اخذ تعلیمات و تدریس مصروفند. در سخره های عمودی و بلند کوه های شمال شرقی پایتخت مجسمه های بودا را به بلندی 140 تا 150 فت کنده اند. این مجسمه بزرگ طلائی میباشد که درهنگام طلوع آفتاب شعاع آن بهر طرف نشر میگردد. به فاصله 12 لی (یک لی مساوی نیم ورست و یک ورست مساوی10،67 کیلومتر) در شرق شهر بامیان هیکل خوابیدة بودا را درمعبد بزرگی مشاهده نمودم که با (نیروا نا) یعنی به مقام ابدیت فرومیرود. این هیکل یکهزارفت طول دارد و شاه مملکت هرسال در جشن آزادی جمله دارائی منقول خود و خاندان خود را به شمول آنچه در خزانه دارد می آورد وآنرا به نام وی قربانی تقدیم میکند.

. کار ساختمان دو پيکره بزرگ در قرن دوم ميلادی به هدايت و حمايت کنشکای کبير آغاز گرديد و احتمالا در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پينجم به پايان رسيده باشد. مغاره های حفرشده در دل کوه ها، محل بود و باش هزاران راهب بودايي را تشکيل ميدادند و همچنان بحيث مهمانخانه برای مسافران، بازرگانان، و زائرين اين مرکز بودايي، مورد استفاده قرار ميگرفتند. اين مغاره ها مملو از نقاشي های مختلف بودند که همزمان با تراش و ساختمان پيکره ها بحيث يک مجموعه يي بهم پيوسته حفر شده بودند. آنها به طول يک مايل، قسمت شرقي و غربي، يعني دو مجسمه بزرگ را با هم وصل ميکردند. وادی را ميتوان به سه بخش تقسيم نمود. بخش غربي جايي که مجسمه بزرگ 53 متری (به روايتي 55 متری) قرار دارد و بيشترين بخش مغاره های منقوش را در بر ميگرفت، بخش مرکزی که يک پيکره نسبتا کوچک (احتمالا در حالت نشسته) نيز تراشيده شده بود و تعداد زيادی از مغاره ها را در بر ميگرفت، و بخش شرقي واد ی که دارای مجسمه بزرگ 38 متری بودا بوده است. برعلاوه این دو مجسمة بزرگ، مجسمة دیگری هم بفاصله هزار قدم دورتر بشکل خوابیده موجود بود. در حدود یکهزارو هشتصد سال قبل، کاروانهای تجارتی زیادی از آسیا و اروپا به قصد مسافرت به چین از افغانستان عبورمینمودند.این جاده در عصر شاهان کوشانی و بویژه دردورة کنیشکا رونق زیادی کسب نمود. شمار زیادی از زائرین چین نیزازین راه عبور میکردند. آنها به هند یعنی جائیکه بودا بیش از دو هزار سال قبل در آنجا متولد گردیده بود سفر میکردند. یکی از سیاحین،

داکتر یاورسکی، نمایندة دولت روسیه تزاری در دربار امیرشیرعلی خان است که ازین مجسمه ها دیدن کرده و در کتاب خود ازآنهااینطور یادآوری نموده است: « من تنها کسی نبودم که ازدیدن این اعجوبة تاریخی که قرنها پیش دست بشر آنرا به روی سخرة کوه کنده غرق حیرت شده بودم. این پیکره در مقابل عوارض سماوی و خرابکاری ناشی از تعصب وبغض اعمال تنگ نظرانه هنوزهم پایداری نموده اند. روی سخره که تقریبا دوسه فت بلندی دارد رواق طویلی رابا عرض هفتاد فت و عمق 25 تا 30 فت حفر نموده اند. این صخره از سنگ کنگلومیرات میباشد. در داخل رواق مجسمه بزرگی را به ارتفاع 140 فت به شکل برجسته که سطوح سه گانه آن یعنی جانب مقابل و جناح های چپ و راست از داخل رواق بیرون کنده شده وپشت مجسمه به کوه چسپیده میباشد. چهرة مجسمه رااز فرق سرتاحصة پایها عمودی تراشیده اند. گوشهای سالم و در اطراف گردن و بالای شانه ها خشت کاری مشبک تا وسط گوشها به شکل دهلیز دیده میشود. سینة هیکل فراخ و چین های مرتب لباس بروی سینه وشانه ها افتاده و دستهای آن شکستانده شده و پاه های مجسمه رانیز تاحصة زانوبا فیر توپ شکستانده اند. دیوار های داخل با پلستر گچ پوشیده شده حصة فوقانی گنبد نمای رواق بالا سرمجسمه میباشد که با نقوش رنگین اعم از اشکال زن و مرد به رنگهای لاجورد، سرخ، زود و سفید مزین گردیده است. طرز نقاشی بین چین و بیزانت میباشد. دروسط پاهای مجسمه بزرگ، مغازه های خیلی بزرگ که دیوار و سقف آن سیاه معلوم میشوند، موجود است که حکایت از سکوت مردم درآنها مینماید. دردیوار ورواقهای مغازه به ارتفاعات مختلف روشندانها موجود بوده و ازین مغازه هاپله های پیچ وتاب خورده تا فرق مجسمه موجود بود که زوار بودائی ازین طریق به طواف می پرداختند.

داکتر یاورسکی دررابطه به بت 35 متری مینویسد: به جز جسامت، مجسمه از نقطه نظر شکل از همدیگرچندان فرق ندارند. بلندی مجسمه دومی120 فت بوده روی آن کاملا خراب شده است. در داخل این مجسمه نیز اتاقها مزین موجود بوده است که با دود سیاه شده است... بگفت نبی کهزاد« قسمت های برهنة مجسمه 36 متری کاملا از ورق طلا پوشیده بود که زیر اشعة طلائی آفتاب چشم بیننده را خیره میکرد. درزمان کوشانیها و بعد ترازآن، بامیان مسیر راه سوداگران ادویه و ابریشم وزایرین دین بودا و رفت وآمد کاروانهای تجارتی بود که ازین راه به چین، هند و بلخ میرفتند.» (مجله آزادی، شماره 42، ص 25)

مرحوم کهزاد بروایت از کتاب الفهرست میگوید: « در بامیان معبد یست که زوار بیشمار ازهند و ختای به قصد زیارت به آنجا می آیند. درین معبد بت های قیمتداراز طلا دیده می شود که با احجار کریمه تزئین گردیده اند. یعقوب لیث مقداری از آنها را به حضور خلیفه بغداد تقدیم کرد. این نویسنده در بارة مجسمه های بزرگ بودا دربامیان نوشته است: هندی ها حین زیارت خوشبوئی ها وسامان قیمت بهارا به نام قربانی برای بت های بزرگ تقدیم میکنند. بت ها آنقدر بزرگ و جسیم اند که از مسافة خیلی دوردیده میشوند. زواری که از راه دور می آیند، نباید از فاصله دوربه طرف بت ها نگاه کنند زیرا آنرا گناه عظیم میدانند. ایشان قبل از اینکه به پای بت هابرسند بطرف زمین باید ببینند. احیانا اگر چشم یکی از زوار بربت ها ازدوربیفتد باید از همان نقطه دوباره برگشته وسفرش را آغاز نماید..

 بودای باميان يکی از اين نمونه های استثنايي است. زيرا پيکره های بودا در ساير کشورهای آسيايي، معمولا بودا را در حالت خوابيده و يا نشسته و همچنان در وضعيت خلسه که نمايندگی از درونگرايي دين بودايي ميکند، به نمايش ميگذارد ؛ ولي برعکس، مجسمه های بودا در باميان، از برکت هنر گريکوبوديک (گندهارا) قد برافراشته و ايستاده اند و در حقيقت نمايندگی از طرز دید و تفکر عملگرايانه دنيای يوناني ميکنند. بر علاوه، لباس اين پيکره ها نيز با پيکره های خدايان يونان باستان در برخي موارد شباهت میرساند. پيکره ها، مغاره ها و ساير تاسيسات مربوط به آن، در حقيقت همه مجموعه يي از ساختمانهای بسيار با شکوه و مجللي را تشکيل ميدادند. تنديسهای بودا در درازنای تاريخ پرشکوه خود ـ چه در زمان استيلای اعراب وچه حتا در تهاجم چنگيز و هلاکو ـ زياد تخريب نگرديدند.

آنها صرف زيورات و پوشش طلايی پيکره ها را به غارت بردند. هر جهانگشای مشهور تاريخ که اين شاهراه عظيم را پيموده و از باميان گذشته، در پيش پای اين مجسمه های پر هيبت و عظيم، احساس حقارت و کوچکي نموده است. جالب است که در دوران زمامداری خوارزم شاهيان که باميان مرکز امپراتوری آنها بود و شريعت اسلامي نيز جاری، اين پيکره های با شکوه، همچنان با عظمت و وقار، و منحيث ميراثي گرانبها از گذشته درخشان تاريخي اين کشور، زينت بخش شهر تاريخي باميان بودند.

 در يک هزار و دوصد سال حاکمیت زمامداران و سلاطين مسلمان بر اين سرزمين که تعداد زيادی از آنها مردمان خيلي متعصب هم بودند، اين ميراث باستاني کشور تخريب نگرديد و همچنان پابرجا ماند.

 با غم و اندوه فراوان که در آغازين سا ل قرن بيست و يکم و در عصر گسترش پژوهش و کنکاش در باره ريشه يابي ساختمان جسمي و رواني انسان و گذشته تاريخي آن، و دست آورد های بي نظيری ناشي از اين بررسي های علمي، اين آثار منحصر به فرد تاريخي، پس از زخمهای فراوان، با آتشباری سلاح های ثقيل و جابجا نمودن مواد منفجره در بخشهای از بدنه آن، به تاريخ يازدهم مارچ سا ل 2001، منفجر گرديدند و بر زمين فروريختند !!!
اين ميراث های عظيم فرهنگي ما با فتوای ملا محمد عمر آخوند و در حقيقت به هدايت رهبران سازمان القاعده و توسط لشکر جاهل و متحجری که در بتن دشمنان مردم افغانستان بسته شده و رشد کرده بود، نابود گرديدند. میگویند اورنگزیب پادشاه مغولی هند هنگام لشکرکشی به بلخ ازدرة بامیان عبورکرد و وقتی نظرش به آن هیکل بزرگ افتاد امرکرد تا آنرا با توپ بزنند، درنتیجه پاهای مجسمه در اثر اصابت گلولة توپ از میان رفت. (مجله دعوت، شماره 123، ص 3)

 در اطراف مجسمه های بزرگ تقریبا 1200 سموچ موجود است که در داخل آنها تصاویر رنگین رسامی و نقاشی شده است. این سمچ ها اقامتگاه راهبان وپیروان بودائی بودند. با آمدن اسلام در افغانستان، دین بودائی به تدریج شکوه و رونق خود رااز دست داد وبا جابجائی دین اسلام درکشور، دیگر پیکره های بودائی بامیان محل عبادت بشمار نمیرفتند و فقط بحیث یادگار های مذهبی و تاریخی و هنری باقی ماندند که سیاحین و جهان گردان را به تماشای خود ساعتها مشغول مینودند.متاسفانه اگر صحبتی از بامیان در رسانه هاست تنها به یمن فقر و ناداری مردمان آن است که روزگاری بامیان کهن، ثروتمند ترین شهرهای دنیا بحساب می آمده است.

.پيکره های بزرگ بودا که قبل از تخريب بدست طالبان، جذابيت خاصی برای جهانگردان خارجی داشت، حالا کاملاً نابود شده است اما حفره های عميقی که مجسمه ها در آن ساخته شده بودند، هنوز هم ديدنی است.

 زنده گی درون قومی در افغانستان می تواند تداعی سیاسی و انسان شناسانه ء مختلفی را همراه داشته باشد. مسایلی از قبیل امنیت قومی و زبانی و مذهبی که اگر عمیقاً به آن توجه شود مسایلی اند که در شکل بر جسته شده اند. درسمت گیریهای قومی درکشور باید آن را به عنوان یک واقعیت سیاسی بررسی کرد.

      سیاست سکوت علیه مردم هزاره زما نی بر ملا شد که به سنت های اعتقادی –سیا سی زمامداران تبدیل گر دید. این سیاست از زمان امیر عبد الرحمن تا رژیم خون آشام طا لبی بر ضد مردم هزاره اعمال میشد، تاریخ سیاسی و اجتماعی مردم هزاره حکایتگر همین جنایات زمامداران جلاد قرن است که: میکشتند

، ویران میکرد ند، دروغ میگفتند، به قرآ ن وایمان خیانت میکردند و به خون انسان طها رت سیاسی مینمودند.

بر اساس همین سنت غیر انسانی رژیم انحصارگر طا لبا ن کشتار ها، قتل عام های جمعی را با قساوت و بی رحمی در برابر جا معه هزاره در شهر بامیان،ولسوالی یکا ولنگ، شهر های مزار شریف، کابل،هرات ودیگر مناطق هزاره نشین ولایات ارزگان، غز نی، غور،پروان، وردک، سر پل، سمنگان،بغلان و قندوز انجام دادند.

بامیان امروز، چهره اش مظلوم است که تند یس های بوداهایش ویرا ن و برای همیشه جاودان ساخته شده است. بودا که توسط لشکر جهالت متعصب و کور قبیله گرا در مراحل مختلف تاریخی نیست و نابود شده اند و اکنون نیز، اطرافش برای حفاظت از آثار تاریخی با سیم خاردار جا ودانه گرد انیده است، ولی مردم بامیان در شرا یط کنونی از فقر، عقب مانده گی، نبود وسا یل زنده گی شهری، از فقدان آب صحی آشا میدنی، برق، دکا کین کلا ن وبازار برزگ شهری، تا مینات زراعتی ومالداری، عدم موجودیت شفا خانه و سرک اسفلت شده حتی سرک خامه موتر رومناسب رنج میبرند.

 يک تن از ديپلماتهای فرانسوی در مورد این سر زمینگفته است هنگام ورود به باميان و هزاره جات مرکزی آدم تصور می کند به "آخر دنيا" آمده است. درین سر زمین اثری از بازسازی به چشم نمی خورد. به گونه ای که پس از پايان جنگها در افغانستان و ايجاد دولت مرکزی، تغيير مثبتی در زندگی مردم درین مناطق رونما نشده است.که پس از ايجاد دولت مرکزی و با وجود جاری شدن کمک های جهانی به افغانستان، زندگی او هيچ تغييری نکرده است. باميان وهزاره جات اگر از يک سو فرهنگ غنی دارد، از سوی ديگر مردم اين ساحه در نهايت فقر مادی زندگی می کنند.

در سومين ماه فصل بهار زمينهای زراعتی در باميان و هزاره جات سرسبز است. زمين داران باميانی هزاره جات با جد يت روی زمين هايی که در حقيقت يگانه منبع درآمد برای آنان به شمار می رود، کار می کنند.

در باميان بنا بر شرايط خاصی، تنها کچالو کشت میشود. البته برخی دهقا نان به کشت های ديگری هم دست می زنند اما بيشترين محصول زراعتی در باميان از کشت کچالو بدست می آيد.

آنگونه که باشندگان این مناطق می گويند، تمامی مواد خوراکی از کابل به باميان وهزا ره جات مرکزی انتقال می يابد که اين موضوع مشکل ديگری را ايجاد کرده است.

جاده ها خيلی ناهموار است و سفر کاروانهای مواد غذايی از کابل به باميان وهزاره جات مرکزی در برخی موارد دو تا سه شبانه روز را در بر می گيرد که در نتيجه نيمی از اين مواد تا رسيدن به مناطق غير قابل استفاده می شود.

اين مواد در يگانه بازاری که در مرکز شهر باميان ودیگر مناطق هزاره جات مرکزی موقعيت دارد، با نرخ بلندی به فروش می رسد.

مردم بامیان وهزاره جات مرکزی از دولت کنونی افغانستان می پر سند از آنجائی که در بیش از چهار سال اخیر میلیارد ها دالر کمک های جا معه

جهانی به کشور سرا زیر گردیده این مبا لغ فراوان به کجا وچگونه در باز سازی افغانستان به مصرف رسانیده شده است.ولی باتآ سف باید گفت ازین میلیارد ها دالر پول های کمکی مجا مع بین المللی حتی به اندازه یک خشت گذاشته نشده و تا هنوز برای با زسازی ولایت با میان ومناطق هزاره جات مر کزی کدام بودجه ای به مصرف رسا نیده نشده است ومسولین دولتی صرفآ تنها وعده ووعید و یکتعداد حرف ها و بیا نیه ها را در هنگام سفر ها به مردم هزاره جات تحویل داده ومیدهند وکدام کار قابل لمس که فقر – بی کاری – بیماری را کاهش بدهد تا کنون انجام نداده اند.باوجود تبلغات دولت افغانستان وکشورهای کمک کننده مردم با میان وهزاره جات مرکزی تا هنوز درفقر تنگدستی – بیکاری وامراض علاج نا پذیربسر میبرند وبطور نمونه میتوان از چند فا میل تهیدست با میان

تذ کر داد وهنو ز که هنوز است ما نند دوران کمون اولیه در مغاره ها وسموچ ها بو دوباش مینما یند که خود نماینده گی از فقر و بیچاره گی آنان مینماید در ین تصویرپسر بچه خورد سا ل را مشاهده میکنید که او در یکی از مغاره ها با خا نواده اش زیست ممینما ید.

 باید رهبران به خود آیند وبرمردم فقر زده این سر زمین، چاره ای را بیند یشند، در باره با ز سازی این مناطق توجه بخرج دهند.

پسر بچه خورد سا ل، که در یکی از مغاره ها ی کناربودا به همراه فا میلش بود و باش دار د، پس از پايان جنگ ها در افغانستان و ايجاد دولت مرکزی،تغييری مثبتی در زندگی این پسر بچه خوردسا ل و مردم باميان وهزاره جات مرکزی رونما نشده است.

 بعد از سقوط رژیم طالبان دولت کنونی افغانستان طی مد ت چهار سا ل اخیر چندین نشست و جلسات را زیر نظر موسیسه فرهنگی ملل متحد، یونسکو، به اشتراک کشور های ذیعلا قه درشهر کابل و شهر ژینو مقر اروپائی ملل متحد در

باره باز ساز ی واحیای مجد د پیکره های بودا ی تخریب شد ه ای بامیان برگذار کرد ودرسال گذشته یکی از موسیسات فر هنگی کشور جا پان طرح پشنهاد با ز سازی این پیکره ها را بوسیله تصویر شعاع لا ئیزری به کمسیون موظف ارایه نمود. که همه این مسا یل توسط مطبوعات انعکاس داده شد.

 

 قرار معلوم- مسوولین امور- کار پیشبر د پروژه بازسازی تند یس های بودای تخریب شده را به تعویق انداخته

واز پلا ن اولویت های اول کاری خارج کرده است که این موضوع نا خرسندی ونگرانی مردم هزاره و جا معه فرهنگی جهان را فراهم کرده اند و مردم ما از مقا مات دولتی تقا ضا دارند درین باره تجدید نظر واقعبینانه وعادلانه بعمل آورند در غیرآن دولت کنونی را مانند دولت های گذشته از زمره همان دولت های

متعصب وتبعیض پسند قرار خواهد دادکه دولت های مذکور سا ل های متما دی.

در مقابل مردم هزاره جات از بیعدالتی وتبعیض کار میگر فتند بنآ ازشخص آقای کرزی توقع داریم هر چه زود تر هدایت پیشبرد کار باز سازی تندیس ها ی بودا را بالای ارگانهای مربوط صادر نمایند ومردم ما را بیشتر از ین نا امید نسازند. و امیدوارند که مسوولین امور برمردم این سرزمین عقب مانده توجه دلسوزانه مبذول نمایند. تا مردم احساس کنند که مانند سابق با ایشان بر خورد تبعیض آمیز صورت نمیگیرد.

مردم بامیان از مسوولین دولتی تقاضا دارند که سا حات ومناطق دارای آبدات

تاریخی – با ستا نی وتوریستکی بامیان را شا مل فهرست میراث فرهنگیموسیسه جهانی یونسکو سازند تا از طریق این موسیسه فرهنگی ملل متحد باز سازی و احیای مجدد آثار باستانی با میان – ایجا د شهرک های توریستیکی در شهر بامیان - بند امیر- ودره آ جر فراهم ومیسر شوند.

 

تصویری از شهر بامیان را مشاهده نمائید تصویر پیکره های بودا پیش از تخریب وانهدام

نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

 

نيلوفرهايي براي بودا

 

اگر باران ببارد

باميان دشت نيلوفر خواهد شد

 

 

 

 

 

 

زندگي با "مهاياما" شهبانوي جوان دامنهء هيماليا ياري نكرد و نگذاشت كه بيشتر از هفت روز، مادر "سيدهارتا گائوتاما" باشد؛ ولي باميان كه فرزند برومندش را درست هزاروششصد سال در آغوش نگهداشته ‌بود، اينك در سوگ پنجمین سالروز بي‌ بودايي با اشكهايش بر خاك و خاكستر شهر تخم نيلوفر ميپاشد.

 

آنهــا پس از نمــاز جمعه (هـژدهـم حوت ۱۳۷۹/ چهـاردهـم ذي الحجه ۱۴۲۱/ نهم مارچ 2001) به روي پيكـره‌ هـاي بودا آتش كشـودند تا بـرتري (خـواري؟) ديدگاه شـان را به نمايش گـذارند. و بودا كـه هــر بار پاره‌ هايي از پيكرش به هوا ميرفت، دو شب و سه روز ديگر به كوري چشم آدمچهره ‌هاي ارزش ستيز، راست ‌بالا ايستاده بود و لبخند ميزد.

 

از نخستين سنگ اندازيها و كاربرد شيوه‌ هاي گوناگون آزار براي جلوگيري از نام آور شدن سيدهارتاي هفده ساله به اشارهء "ديواداتا" در سالهاي 545 تا 540 پيش از ميلاد، با زهر كشتن بوداي بيمار به دست "كيوندوچند" در 480 پيش از ميلاد، سپس تلاشهاي چنگيز براي به زمين افگندن پيكره‌ هاي بوداي باميان در 1222، نابود ساختن بخشهايي از بوداي بزرگ به دستور اورنگزيب در 1689، خروش عبدالرحمان خاني بر بوداها در 1892، تا آسيب رساندن به پيكره‌ ها در بمباريهاي دوازدهم اگست 1997 و هژدهم سپتمبر 1998، سوزاندن روي بودا در 22 اكتبر 1999 و سرانجام آتش كشودن و ويرانگري سه ‌روزه (نهم تا يازدهم مارچ 2001) به فرمان ملا محمد عمر پيشواي طالبان، بيشتر از 2500 سال ميگذرد.

 

پيداست كه در درازناي اينهمه سده ‌ها هزاران هزار جهانكشا و كاخ نشين نابود شده اند، ليك بودا، اين هيمالياي بي‌ همانند باور، هنوز هم يك آسمان بلندتر از پرواز روءياي اورنگفرسايان بر فراز تاريخ خاور ايستاده است تا خورشيد از شانه ‌هايش بدمد و شبانه‌ هاي زمستانزدهء بي ‌باوري را روشنا و گرما دهد.

 

از كتيبه ‌هاي سرپوزهء شهر كهنهء قندهار و درونتهءجلال آباد برمي ‌آيد كه چگونه آشوكا، نواسهء چندراگوپتا، بنيانگذار سلسلهء "موريان" هند، در سالهاي دهم/دوازدهم شاهي خويش (258 - 256 پيش از ميلاد) به گسترش آيين بودايي در نيمهء شرقي (از بلخ تا قندهار) آرياناي باستان پرداخت. در آن روزگار نيلوفري، نيمهء ديگر اين ديار به كيش زردشتي باور داشت.

 

ساختن پيكره ‌هاي بودا در باميان در نيمهء نخست سدهء دوم به فرمان شاه كنيشكا كه باورهاي بودايي، هندوييزم و زردشتي را همسان گرامي ميداشت، رويدست گرفته شد و نزديك 240 سال را در برگرفت تا خنگ بت 35 متري و سرخ بت 53 متري بي نياز از واپسين دستكاريها گردند.

 

نامهاي مردمپرداختهء "سلسال (صلصال)" و "شهمامه"، و گمان نادرستي كه گويا يكي ازين پيكره ‌ها بوداست و ديگري همسرش، ريشهء تاريخي ندارند.

 

اشاره

 

"اگر باران ببارد، باميان دشت نيلوفر خواهد شد" روز نهم مارچ 2002 براي شمارهء ويژهء "بودا"، فصلنامهء "كتيبه"، نشريهء "انجمن حفظ ميراث فرهنگي افغانستان" تهيه شده بود. اين يادداشت براي گراميداشت نخستين سالروز جاودانه شدن بوداها، در دوهفته نامهء زرنگار (كانادا)، شمارۀ 122، پانزدهم مارچ 2002 نيز آمده است.

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

به گزارش شبکه اطلاع رسانی افغانستان، کار ترمیم و تحکیم مجسمه 35 متری بودا در بامیان، تا دو هفته دیگر به پایان می رسد.

این برنامه با بودجهء یونسکو یا «موسسهء علمی فرهنگی سازمان ملل متحد» و وزارت خارجه آلمان توسط موسسه آیکموس آلمان به پیش می رود. مجسمه های بزرگ بودا در بامیان که در نوع خود در سطح جهان نظیر نداشت، در ماه حوت سال 1379 توسط طالبان تخریب شد.

این سومین سال است که کار تحکیم و ترمیم مجسمهء 35 متری بودا در بامیان توسط موسسهء آیکموس آلمان ادامه دارد و در سال آینده کار تحکیم و ترمیم مجسمهء 55 متری بودای بزرگ بامیان شروع خواهد شد.
 

بت های بامیان:
بت بزرگ بامیان که بزرگ ترین تندیس در جهان ثبت گردیده بود، ۵٣ متر ارتفاع داشت و صلصال نام داشت. بت کوچک که به نام شمشال یاد می گردید ٣۵ متر ارتفاع داشت. بت های کوچکتر دیگری نیز در دل کوه در اطراف آنها تراشیده شده بودند که همچنان از عهد کوشانیان بر جا مانده بودند.

یاقوت حموی در معجم البلدان در معرفی بامیان می نویسد:
« بامیان شهر و خوره ای در کوهستان میان بلخ و هرات و غزنه است. دژی استوار و شهری کوچک در سرزمینی پهناور که از بلخ ده مرحله و از غزنه هشت مرحله دور است. خانه ای بلند بر ستونهای سر به آسمان کشیده و نقاشی شده در آنجا هست که در آن از هرگونه پرنده نمونه ای در آنجا برای بازدید بیکاران نهاده اند. دو بت بزرگ و بلند نیز در آنجا در تنهء کوه کنده شده، یکی از آنها را سرخ بُد و دیگری راخینگ بُد خوانند، گویند در همهء جهان بی همتا است.»

حکومت طالبان علیرغم اصرار جامعه جهانی مبنی بر مدارا با مجسمه های بی جان بودا در بامیان، بتاریخ  11  مارچ سال 2001 با آتشباری سنگین بر مجسمه های بودا، دو مجسمه عظیم بودا در بامیان را تخریب کردند. دلیل ارائه شده از سوی طالبان در این مورد، این بود که وجود بت ها را نشانه شرک می دانستند و در قلمرو حاکمیتی که آنان سلطه داشتند، نمی خواستند، مظهر شرک و کفر وجود داشته باشد.
 

بت بامیان قبل و بعد از تخریب

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131324253145.jpg
 

بت های بامیان قبل از تخریب طالبان

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131324251144.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131324252369.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131324251342.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131324254224.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131324252560.jpg


تخریب بت های بامیان در سال 2001 توسط طالبان

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131330162083.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131324253405.jpg
 


بت های بامیان بعد از تخریب

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131324252107.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131324252155.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131324254401.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131324254518.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131324252767.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201007/201007131331251512.jpg


نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

عکسهائی از بت بامیان


 



 

9-7-crbst_bouddha09-6-crbst_bamian09-5-destruction_of_buddhas_march_21_2001

نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

سلام.نوروز درافغانستان

به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

خدا به ان ملتی سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت

به ان ملت سروکاری ندارد که دهقانش برای دیگران کشت

http://files.afghanpaper.com/pics/201012/201012271457111112.jpg


http://files.afghanpaper.com/pics/201012/201012271457114677.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201012/201012271457112041.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201012/201012271457114683.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201012/201012271457112422.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201012/201012271457112165.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201012/201012271457113394.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201012/201012271457113947.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201012/201012271457114165.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201012/201012271457111359.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201012/201012271457111275.jpg


http://files.afghanpaper.com/pics/201012/201012271457113306.jpg


نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

هرات چشــــم و چــــــــراغ جمیع بلدانست... جهان تن است به نسبت هرات چون جانست

طبیعت چهار شهر خراسان

چه زیبا و دلنشین است این ترانۀ لطف  الله نیشابوری در وصف چهار شهر خراسان که  مالک نسخه یی آن را برگزیده و بر سپیدی نسخه اش نگاشته است؛ تصویریست از طبیعت، لاله زار بهار، تاب تموز و برگریز پاییز در گرامی ترین شهرهای خراسان کهن:

در مرو پـــریـــر لاله  آتش  انگیـــخــت

دی  نیلوفر به بـــلخ در آب گــــریـــخت

امروز گل از خاک نشــــــــــابور دمید

فردا  به هری  باد ســمن خواهد بیـــخـت

          یادم آمد که   این بیت زیبا را بسیاری از هرویان، حتی آنان که کتابخوان هم  نبودند، با خود همیشه زمزمه می کردند:

علی الصـّــباح نشابور و خفتن بغداد

نمازدیگر مرو و نمازشــــام هرات

هرات و شیـــراز

در یک نسخۀ دیگر مالک نسخه که ظاهراً هروی بوده و از لطف طبع و ذوق هم برخوردار، تحت تأثیر بیت معروف لسان الغیب حافظ بیتی بر سپیدی نسخۀ خویش  در وصف هرات نوشته است.  بیت حافظ این است:

بده ساقی می باقی که در جـنـّـت نخواهی یافت

کنار آب رکنــــــاباد و گلگشــــت مصــلا ّ را

          مالک نسخه به یاد هرات و دشت کازرگاه و آب خوشگوار جوی سلطانی این بیت لطیف را نگاشته است:

نسیم خلد و عمر خضر می بخشد اگر دانی

هوای دشــت کازرگاه و آب جوی سلطـــانی

همین اکنون که کازرگاه نوشتم به یاد شادروان رهی معیری و غزل معروفش  افتادم با این مطلع:

بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند

یار عاشق سوز ما ترک دلازاری کند

نمیدانم که دقیقا ً مطلع غزل شادروان رهی  چنین است یا  ذهن نا رسای من آن را دگرگون ساخته  است به هرحال غالبا ً چنین خواهد بود. رهی این غزل را در هرات و بر مزار خواجه عبدالله انصاری معروف به پیر هرات سروده و خوانده است. و یک بیت  دیگر از آن غزل که به یادم مانده این است:

در گذرگاهـــش فرو افتادم از  درماندگی

اشک لرزان کی تواند خویشتنــداری کند؟

دل شهر های هفت اقلیم

غزلی معروف است از تاج سلمانی در وصف هرات با این مطلع:

هرات چشــــــم و چراغ جمیــــــــــع بلدانست

جهان تن است به نسبت هرات چون جان است

سالها پیش از آن که بنده این شعر را دیده و شاعر آن یعنی تاج سلمانی را  شناخته بوده باشد، دو بیت زیبا را در کنار قلمدان نیای شادروانم  منشی محمد رحیم خان می دیدم و می خواندم. بعدا ً دریافتم که این دوبیت به خط پدر ایشان مرحوم منشی محمد عظیم خان بوده است. ایشان مطلع تاج سلمانی را گرفته و یک بیت در صفت دهکدهء معروف و زیبای هرات،  سیاوشان، سروده و نگاشته است.  گویا ایشان دهکده سیاوشان را خوش می داشته یا از آن خاطره یی خوش داشته است.  آن دوبیت به خط زیبا و منشیانۀ نستعلیق به  این صورت نگاشته شده بود :

هرات چشــــم و چــــــــراغ جمیع بلدانست

جهان تن است به نسبت هرات چون جانست

هرات شد چو دل شهرهای هـفــــت اقلــــیم

دل هــرات یــقیــن قریهء ســیاوشــان است

هرات نوشتم و به یاد کابل افتادم. در قصیده ای که در همین سایت هم  هست و عنوان آن قلمرو زبان دری است و به مناسبت بزرگداشت هفتاد و پنج سالگی قصیده سرای معروف خراسان شادروان کمال خراسانی سروده بودم یک بیت چنین بود:

که هست کابل آبی چکیده بر سر گل

چنین بود چو نکو بنگری به نام کمال

واقعیت این است که من هنگام سرودن این بیت به دو بیت توجه داشتم. بیت نخست که  در میان کابلیان بسیار معروف است و سرودۀ شاعر شیرین بیان کابل شادروان شایق جمال :

از نام دیار من چه پرســــــی

آبی است به روی گل چکیده

به باور بنده تعبیر و بیان بسیار نغز و لطیفی است. سالها پس از آن دریافتم که یکی از شاعران عصر تیموری چنین تعبیری را به صورت معمـّا به نام کمال بیان داشته و گفته است:

از نام نگار من چه پرسی

آبی است میان گل چکیده

با این تفاوت که در بیت اخیر شاعر توجه به واژۀ  عربی آب (ماء) دارد و به باور من بیت مرحوم شایق جمال مقبولتر افتاده است.

اما شاعری که شعرش به نام حکیم عمر خیام معروف شده بلخ را با تلخ و سلخ هم قافیه ساخته و گفته است:

چون عمر به سر رسد چه بغداد و چه بلخ

پیمانه چو پر شود چه شــــیرین و چه تلخ

می نوش که بعد از من و تو مــــــاه بسی

از سلخ به غـــُر ّه آید از غرّه به ســــلخ

خواجه آصفی هروی  هم بلخ را در یک رباعی یاد کرده است:

در بلخ مرا معاش بد می گذرد

ملک تو ز بد معاش خالی اولی

گفتنی است که سالها پیش از او دقیقی از بلخ و نوبهار به این شیرینی یاد کرده است:

به بلخ گزین شـــد بدان نوبهــــــــــار

که یزدان پرســــــتان آن روزگـــــار

مر آن خانه را داشتندی چنــــــــــان

که مر کعبه را تازیــــــان این زمان

حسن ختام این بخش را بیتی از لسان الغیب حافظ می آوریم:

شیراز معدن لب لعل است و کان حسن

من جوهری مفلس ازیرا مشوشـــــــم

نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

سلام مطلبی مذهبی و ملی

مساجد جهان

برو به ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

سلامی به گرمی عشقی که از وطن در دلهای ماست

اماکن دیدنی افغانستان

به ادامه مطلب بروید

http://www.pamirpress.com/pics2/200912191312554178.jpg


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|


آخرين مطالب
» وبلاگ ویژه ی ماه محرم
» مدیر وبلاگ:فیروز اکبری_پست ثابت.پست ثابت
» نظرخواهی+دختران با لباس هزارگی
» من به زودی پدر میشوم
» وبلاگ آسمان جاغوری
» پیروز باد وطنم
» وای از افغانستان من
» این ننگ را هم به کارنامه خود اضافه کنید!
» اجلاس بین‌المللی «علمای امت و بیداری اسلامی»
» ولادت باسعادت برترین بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا س

Design By : Pichak