X
تبلیغات
آسمان زندگی من

آسمان زندگی من

وبلاگی به روز از مطالب اخبار و عکس های افغانستان وجاغوری کدهای وبلاگ نویسی وتصاویرعاشقانه ومذهبی

سلام به همه ی دوستان در سرتاسر گیتی

یک نظرسنجی در پایین وبلاگ گذاشتم امیدوارمبانظر های دوستانه تون ما را در بهترشدن وب کمک کنید

البته میتوانید باکلیک روی زمزمه کنید هم نظرهاتون رو ارسال کنید

                        نظربده

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

عکس های از ولایت پنجشیر

منازل در ولایت پنجشیر

دره پنجشیر

دره پنجشیر / جاده کنار رودخانه پنجشیر

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

 

سبزی و میوه فروشی در افغانستان زیبا

 

 

 

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

عکس های از ولایت غزنی افغانستان

درخت پر بار زردالو ولایت غزنی

بفرما زردالو

عجب تصویر دل انگیز ادم دلش ......

بلی

وای اینجا دیگه کجاست اگر گفتی کجای غزنی افغانستان است .


نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

تصاویر ولایت سمنگان

د تاشقرغان تنگی

تنگ تاشقرغان

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

ابوالموید بلخی

شاعر و نویسنده قرن چهارم و معاصر با دوره سامانیان است. نخستین كسی است كه داستان «یوسف و زلیخا» را به نظم كشید. اگرچه از اشعار این منظومه‌ی او چیزی باقی نمانده، در مقدمه آن چنین آمده است:

دو شاعر كه این قصه را گفته‌اند/ به هر جای معروف و ننهفته‌اند
یكی بوالمؤید كه از بلخ بود/ بدانش همی خویشتن را ستود
نخست او بدین در سخن بافتست/ بگفتست چون بانگ دریافتست

از دیگر آثاری كه به او نسبت داده‌اند یكی شاهنامه منثور اوست كه آن را «شاهنامه بزرگ» و «شاهنامه مؤیدی» هم خوانده‌اند. این شاهنامه كتابی در شرح تاریخ و داستانهای ایران قدیم و شامل بسیاری از روایات و داستانهای ایرانیان از پهلوانان و پادشاهان است كه بعداً در دیگر آثار حماسی، از جمله «شاهنامه»ی فردوسی، از آنان سخن گفته شد. قدیم‌ترین كتابی كه از این اثر نام برده «تاریخ بلعمی» است كه خود به تاریخ 352 نوشته شده است.
گرشاسپنامه و «اخبار نریمان» نیز از آثار ابوالمؤید بلخی هستند كه شاید هم هر كدام جزئی از شاهنامه‌ی او بوده‌اند.
عجایب البلدان اثر دیگر اوست كه در قرن چهارم و اوائل قرن پنجم مشهور بوده و در «تاریخ سیستان» نیز چند بار از آن یاد شده است.


ابوسعيد ابي‌الخير

ابوسعيد ابي الخير- ابوسعيد فضل الله بن ابي الخير محمد بن احمد ميهني- قرن 4 و 5 (440- 357 ) در ميهنه (مهنه) از توابع ابيورد متولد شد و وفاتش هم در همانجا اتفاق افتاده است. پدرش عطار بود و دوستدار اهل تصوف و بدين ترتيب ابوسعيد در مجالسي كه پدر ترتيب مي داد با مبادي تصوف آشنا شد. پس از تحصيل در علوم ديني و ادبي در ميهنه، مرو و سرخس، نزد ابوالفضل محمد بن حسن سرخسي در سرخس، ابوعلي عبدالرحمن سلمي در نيشابور و ابوالعباس قصاب در آمل خراسان به رياضت و سلوك پرداخت. سپس در خانقاه خود در ميهنه و نيشابور به ارشاد پرداخت و نفوذ بي مانندي در ميان طبقات مختلف به دست آورد.

تسلط او بر تفسير، حديث، فقه و ادبيات باعث شد تا مجالس وعظ او هميشه همراه با اينگونه مسايل باشد. ابوسعيد در مجالس خود هميشه از اشعار شاعران ديگر و گاه از اشعار خود بهره مي گرفت و به اين ترتيب او از نخستين بزرگان صوفيه است كه انديشه خود را جامه شعر مي پوشيده و از اين حيث پيشقدم سنايي و عطار مي باشد.
اشعاري به عربي و فارسي به ابوسعيد نسبت داده شده اند كه انتساب بسياري از اين اشعار به او مورد ترديد است. با اين حال چند رباعي را كه در اسرار التوحيد مستقيما به او نسبت داده است مي توان از او دانست.

شرح حال ابوسعيد ابي الخير به تفصيل در كتابهاي "اسرار التوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد" از محمد بن منور و نيز "حالات و سخنان شيخ ابوسعيد ابوالخير" از كمال الدين محمد- كه هر دو از نوادگان او هستند- و نيز در طبقات صوفيه آمده است.

وا فريادا ز عشق، وا فريادا كارم به يكي طرفه نگار افتادا
گر داد من شكسته دادا، دادا ورنه من و عشق هر چه بادا، بادا

جسمم همه اشك گشت و چشمم بگريست در عشق تو بي جسم همي بايد زيست
از من اثري نماند اين عشق ز چيست؟ چون من همه معشوق شدم عاشق كيست؟

از واقعه اي تو را خبر خواهم كرد وان را به دو حرف مختصر خواهم كرد
با عشق تو در خاك نهان خواهم شد با مهر تو سر ز خاك بر خواهم كرد

 



عايشه درانی

عايشه درانی دختر يعقوب علی خان توپچی باشی يک تن از رجال عصر درانی های افغانستان است و خود نيز در زمان تيمور شاه درانی به سرايش شعر آغاز کرده است.
احمد شاه درانی در قندهار توانست بر آشوب های حاکم در افغانستان غلبه کند و بنياد يک نظام نيرومند را در اين کشور بگذارد. احمد شاه نيز به شعر و ادب علاقه داشت و به سرايش شعر به زبانهای پشتو و دری می پرداخت.
از او ديوانی به زبان پشتو و ديوانی ديگر به زبان دری در دست است.
در دوره ابدالی ها و درانی ها بيشتر شاعران از حافظ و جامی پيروی می کردند و دنباله رو مکتب عراقی بودند.
عايشه نيز به شعر حافظ علاقه داشت و می کوشيد اشعارش به سبک و سياق لسان الغيب باشد.به عنوان نمونه:


حافظ:
ساقی به نور باده بر افروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
عايشه:
ساقی بيار باده و پر کن به جام ما
تا نه رواق چرخ بگردد به کام ما

حافظ:
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بيابان تو داده ای ما را
عايشه:
اگر به خواب ببينم جمال رعنا را
سر از سرور به افلاک می رسد ما را
شاعری عايشه شامل سه مرحله است، نخست مرحله غزلسرايی و سال های جوانی که در عهد تيمور شاه درانی گذشت.
دوم مرحله سرايش شعرهايی با رنگ و بوی تصوف و عرفان است که مصادف با دوران جنگ های داخلی پسران تيمور شاه و حمله انگليس به افغانستان است.
سومين مرحله نيز، شامل مرثيه سرايی های پس از شکست سلسله درانی ها در افغانستان می شود
نمونه ای از شعر عايشه در نخستين مراحل شاعری او در زير می آيد:
بی تو ای مونس جان تخت سليمان چه کنم
عمر خضر ار بودم حشمت خاقان چه کنم
با تو در دوزخ سوزان بتوان زيست مدام
بی تو با حور جنان روضه رضوان چه کنم
گرچه ابر کرم از چشمه حيوان بارد
بس ببارد به سر و لوُ لوُ و مرجان چه کنم
نيست بر لوح بصر غير خط زنگاری
چون نبينم رخ تو يوسف کنعان چه کنم
روز شب کردم و شب روز نيامد يارم
عمر بر باد شد اکنون سر و سامان چه کنم
هر کسی کشته خود می درود آخر کار
هستم از فعل بد خويش پشيمان چه کنم
عايشه درد تو بگذشته ز قانون شفا
چون علاجی نبود سعی به درمان چه کنم

 


مولانا خال‌محمد خسته

مولانا خال‌محمد خسته (زاده در سال 1282 خ - درگذشت در سال 1352 خ) شاعر، نویسنده، تذکره نگار، خطاط و ژورنالیست توانای افغانستان بود.
خال‌محمد خسته فرزند ملا رستم در سال 1320 ق در دهکده ی دهباز ختلان بخارا زاده شد.
بعد از پنج سال سکونت در بخارا، عازم مزار شریف گردید. در مزار شریف، پس از حفظ قران مجید توجه به علوم عربی نموده از اساتید روزگار قراءت مبادی کتب فقه و عقاید را آموخت و در سال 1381 ق برای فراگیری دانش عازم هند شد و در آن جا تحصیل نمود.

مولانا خسته چون در روزگاران کودکی خط نستعلیق را از پدر قدری آموخته بود، در هند، خلال آموزش و کسب دانش، نزد خطاط معروف هندمنشی عبدالغنی یاقوت رقم دهلوی اساسات خطوط نسخ و نستعلیق را نیز فراگرفت. در این زمان وقتی مدرسه ی اسدیه در مزارشریف تاسیس شد، در آن جا به مدت شش سال به آموز گاری پرداخت. پس از آن در مکتب متوسطه آموز گار دینیات مقرر شد.

از سال 1360 ق در مدرسه خواجه خیران به تدریس غیر رسمی مصروف شد. در آخر سال 1327 ق از طرف اهالی شهر مزار شریف به وکالت دوره ی هفتم شورا انتخاب شد.
خسته در سال 1332 خ تا اول میزان 1343 خ مامور فروشات کتب(کتاب فروشی) ابن سینا از طرف مالک آن مقرر شد و در سال 1335 خ «دخسته کتانخانه» را در جاده ی میوند باز نمود. مولوی خال‌محمد خسته، در کابل چشم از جهان بست.

از آثار مولوی خسته می توان از این ها یاد کرد:
1 ـ مجموعه ی اشعار در شش جلد و انتخاب از آنها در دو جلد.
2 ـ معاصر ین سخنور.
3 ـ خطاطان قرن یازده الی دوازه هجری.
 

این هم نمونه ی شعر او:

غزل
قدرت ایجاد است طبعت در طلب کاهل مباش
نقد حالی است نسیه بار مسقل مباش
رشته ی در مجمع اضداد دارد اتحاد
غافل ار کیفیت آب و گل مباش
گر زچشم ابر افتی در دل دریا نشین
تشنه ی کام بحر در آغوش چون ساحل مباش
نا رسایی سعی جز فقدان استعدادنیست
مرد همت باش و در اندیشه مشکل مباش
دیده ام در عرض استغنا ظهور احتیاج
رفته از دیده دور از استان دل مباش
انجمن سازی به کار صاحب دولت است
زینهار از مردم برهمزن محفل مباش
حق به حجت غالیست و طالب حق هم قوی
عرض اندامی کن و مرعوب از باطل مباش
ای خزان افسرده و خسته در جهان بیدلی
از بهار عالم تحقیق خود غافل مباش




 


عبدالهادی داوی پریشان

عبدالهادی داوی پریشان فرزند عبدالاحدطبیب به سال 1313هجری قمری در کابل زاده شد. در مکتب حبیبیه آموزش دید و آن گاه به محرری در جریده ی سراج الااخبار مقرر شد. داوی در همان دوران به سرودن شعر آغازید، پاره یی ازسروده هاو نوشته هایش در صفحات سراج الاخبار انعکاس یافته اند .شعر بلند « بلبل گرفتار» که پس از انتشاربه چندین زبان ترجمه شده است، از آن شمار است.

عبدالهادی داوی آدم سیاست بودو گروه سیاسی که داوی به آن وابسته بود، از سوی میر سید قاسم رهبری می شد. داوی در واپسین سال حکمرانی امیرحبیب الله(1918م) به زندان افتاد. پس از پیروزی مردم افغانستان در پیکاربرضد انگلیس ها از زندان رهایی یافت و به سر دبیری جریده ی امان افغان مقرر شد.داوی در روزگار امیر امان الله به حیث یک شخصیت آزادی خواه ومیهن پرست مورد بزرگداشت قرار گرفت ودر آن سال ها به حیث مستشار وزارت خارجه، سفیر افغانستان در بخارا ، وزیر مختار در لندن، وزیر تجارت و سفیر افغانستان در برلین کار کرد. در واپسین سال پادشاهی محمد نادر(1312خ)بار دیگر به زندان افتاد. هنگامی که از زندان بدر شداز مرز پنجاه ساله گی گذشته بود. او از پهنه ی پر جوش سیاست به خلوت کتابخانه ی خویش پناه برد. پس ازآن داوی را سالی چند به ریاست شورای دوره ی هفتم مقرر کردند و سپس به حیث سفیر افغانستان در اندونیزیا و آخرین کار دیوانی وی به حیث رییس مجلس سنابود.داوی به سال 1362خ در کابل زنده گی را پدرود گفت.
 

این هم نمونه های شعر وی:

خوناب گریه خواب به چشمم حرام داشت
ساقی شب گذشته چه آتش به جام داشت
دیشب که می شمرد نگاهم ستاره را
اشکم به شکل سبحه لولو نظام داشت
دانی به تار زلف تو چون دست می زنم
دل نام نغمه یست که آن جا مقام داشت
لعلش طبیب صد دل رنجور بود لیک
افسوس این که عادت شب مدام داشت
امروز از وفا سخنی نیست در جهان
ای کاش آن جفای تو ای گل دوام داشت

ای بهشت آدمیت خوی تو
آدم آن باشد که دارد بوی تو
ما که و درگاه ات ای علیجناب
باب جبریل است راه کوی تو

شعر هر چند ترجمان خوشست
از کم وکیف عشق لال بود
هر قدر نی که خوشنوا باشد
تاب آتش ازو محال بود
جوزای 1322خ




 


محمد یوسف آیینه

یوسف آیینه در سال ۱٢٩٩ خ در شهر کابل زاده شد. در لیسه امانی درس خواند، اما قبل از آن که دیپلوم فراغت را به دست آورد، مکتب را ترک گفت. وی از آن چه او را ادیب و ژورناليست می‌ساخت باز ننشست. دانش‌ها و دانستنی‌ها را فرا گرفت و به زبانهای انگلیسی و آلمانی تسلط پیدا کرد.
از روزگاری که به نوشتن و سرودن پرداخت، در روزنامه‌ها، جراید و مجلات کشور به چاپ رسانیده است.

مقالات اجتماعی، انتقادی و ارایه گوشه‌های تاریک و فراموش شده اجتماع، وضع طبقات پایین مردم، نتایجی از تاریخ و رویدادها، درامه‌های منظوم، قطعات و اشعار و چامه‌ها چکامه‌ها که از آنها واقعیت‌ها را بتوان دید و نوآوری‌های نویسنده شاعر را در تلفیق کلمات و جملات، با آهنگینی بودن خاص مشاهده و احساس نمود، از کارهای فکری و فرهنگی او ست.
او به ترجمه آثار نیز دست یازیده است و بیشترینه آثار ادبی خود را به نامهای مستعار "شیشه" "چشم" "ترازو" "آه" و "نمک" به نشر رسانیده است. آیینه شغل‌های گوناگونی را در عرصه مطبوعات به پیش برده است. به رنگ مثال: او گاهی در رادیو، گاهی در روزنامه انیس و هم در آژانس باختر کار نموده است. همچنان زمانی مدیر مجله‌ی اقتصاد بود، بعد مدیریت عمومی سینما، جریده و صحنه کابل، شاروالی (شهرداری) کابل را به عهده داشت. روزگاری مدیر مجله "برگ سبز" نیز بود. مدتی به حیث مدیر عمومی اطلاعات و تبلیغات وزارت زراعت کار می‌کرد و زمانی هم در وزارت اطلاعات و کلتور وقت آمر عمومی سمعی و بصری و آمر عمومی اطلاعات و کلتور ولایت وقت بود.

در شعر نو و نثر تازه در کشور، ایجادگر شیوه و سبک خاصی است. یوسف آیینه تصنیف‌های زیادی نیز ساخته و ترانه‌های وی اکثراً به صدای هنرمندان خوب رادیو افغانستان ثبت گردیده‌اند.
شیوه و ارزشمندی کار وی را اشعار و پارچه‌های: "مشت"، "قو"، "می خواره"، "حماسه سالنگ"، "گل راه"، "بهار کابل"، "وینوس" می‌توان یافت.
آیینه زند‌گی شخصی خاصی داشت. به رنگ مثال: او واراسته بود و یکی از آخرین "کاکه"های کابل، فارغ از بند اهل و اعیال بود، ساده و طبیعی بود، گریزان از تشریفات.

نخستين تجربه‌های يوسف آيينه در سرايش شعر در اوزان نيمايی به دههٔ سی خورشيدی بر می‌گردد. او با نمونه‌های روز نو، ترانهٔ ارغوان، شعر منجمد و بهار كابل به حيث يكی از نخستين علمبرداران رستاخيز بزرگ شعر نيمايی در افغانستان شناخته شده است، به يقين می‌توان گفت كه پيش از سرايش اين شعرها، بايد آيينه تجربه‌های ديگری نيز در عوالم شعر نيمايی داشته باشد، اما يافتن يك چنان نمونه‌هايی از چنان شاعری كه هيچگاهی در قيد گردآوری شعرهای خود نبوده است، بسيار دشوار به نظر می‌آيد.

با مستی نهفته به شرم از كنار خود
لرزان و ترسناك
دورم نمود و گفت كه ديوانه نيستی!
آن پنجه‌های نرم
و اين چشم پر عتاب
هر دو ستيزه كار
آوخ كه در رواج محبت كتاب عشق
حق را گرفت و داد به خوبان روز گار
امشب مرا ببخش گلی از بهار خود
اين آرزوست پاك
ای شمع هوشدار كه پروانه نيستی
با حرفهای گرم
دل را بگو جواب
مژگان به هم فشار
ما از كتاب عشق گزيديم باب عشق
اين شعرهای نغز بمانند ياد گار


استاد يوسف آيينه که خود از جملهٔ بازماندگان عياران قديم و از رندان و خراباتيان روزگار ماست و يکی از جملهٔ فلکلورشناسان و شاعران چند دههٔ اخير افغانستان بشمار می‌آيد، يک سلسله مقالات پيرامون زندگی‌نامه و کارروايی‌های کاکه‌های کابل در شماره‌های مختلف مجلهٔ لمر به چاپ رسانيده و چند تن از جوانمردان و کاکه‌های کابل و ديگر شهرهای افغانستان را معرفی نموده است. و چون اين مقالات بازتاب دهندهٔ برخی از چهره‌های کاکه‌های کابل است، لذا جالب و خواندنيست.


محمد آصف آهنگ

محمدآصف آهنگ فرزند میرزا محمدمهدی‌خان چنداولی است که در سال ۱۳۰٤ خورشيدی در کابل زاده شد و پدرش منشی اعلیحضرت غازی شاه امان‌الله و يکی از مشروطه‌خواهان دورۀ دوم بـود.
پس از شهادت پدر (در عهد نادرشاه)، محمدآصف آهنگ با دو برادرش (محمدیونـس، و محمدسلیمان) از مکتب اخراج گردیدند.مادرش که می‌خواست فرزندان او، راه پدر را بکوبند؛ دست بچه‌هایش را گرفت و به مدرسه‌های سنتی برد تا از سواد بی‌بهره نمانند.

محمدآصف کودکی و نوجوانی را با مرارت و رنج گذرانيد؛ اما میل به تحصیل کمال از یک سو و اشتیاق به آزادیخواهی از سوی دیگر، همواره در درونش شعله‌ور بود و این اقبال را داشت که هم این مأمول را برآورد و هم آن راه را بپيمايد؛ از همین رو در جوانی به جنبش مشروطه‌خواهان سوم پیوست و راه پدر و برادرش را پيمود.

این مرد آزادیخواه که شاهد اعدام پدر بوده است و گواه به زنجیر کشیده شدن برادران، اینک خود در قفس می‌افتد و رنج و شکنجه زندان را بر جان و تن پذیرا می‌شود. شش سال دردآور را (از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳٤٢ خورشيدی)[] در زندان دهشتبار دهمزنگ گذرانيد، بی‌آنکه خود بداند گناهش چه بوده است و يا به خاطر چه تقصیری این همه سال، آزادی را از او ربوده‌اند. با پايان دورۀ صدارت محمدداوود، زندانیان سیاسی رها گردیدند و آهنگ نیز به خانه باز گشت.
او چهار سال (۱۳٤٤ - ۱۳٤٧ ش) وکیل مردم کابل در شورای ملی بود و چند سالی هم در نهادهایی چون جنگلک و نساجی افغان کار کرد اما هرگز به کارهای دیوانی تن نداد و سالهای آخرین اقامت در حضر را شاهد فاجعه و جنایت بود و دریغاگوی یاران از دست رفته؛ چه هر روز کاج استواری از کاجسـتان فرهنگ و آزادی در برابر دیدگان حیرت‌زده‌اش فرو می‌غلتید تا این که در سال‌هایی خون و خاکستر، خاطرات و یادداشت‌هایش را زاد و توشۀ سفر ساخت و راه سرزمین‌های بیگانه را پيش گرفت و از بد حادثه نخست در پاکستان و سرانجام، در سال ۱۳٧٤ خورشيدی در کشور کانادا پناه گزید.
اکنون سالهاست که در پیرانه‌سری زهر گژدم غربت را به جان می‌پذیرد. ولی از خجستگی‌های زندگی او این است که چون هزاران تن از مردان سالخوردۀ مهاجر افغانستان، دست روی دست ننهاده است و زندگی را به تن‌آسایی و ضجه و مویۀ تنهایی و غریبی نمی‌گذراند.

در سالهای دور از وطن، صدها برگۀ سپید را سیاه کرده است و چندین کتاب و مقاله در باب تاریخ و سیاست و مسایل مبرم اجتماعی رقم زده است. او، هم آثار فراون نوشته و هم فرزندان شایسته و فرهیخته‌ای تربیت کرده است.
 



نمونۀ شعر آصف آهنگ:

به شــهـر غیر غریـبم که کشــور مــن نیســـت
ز بی‌کسی همـه شـب غیـر گریه کردن نیسـت
تـــو ای مســـــافــر آواره بــــر نــگـــرد - نــگـــرد
که ظلمتسـت و سیاهی و خانه روشن نیسـت
به بیــن که دخـتر مهـتاب شــد نهــان از تــرس
بحکــم آنکــه حقــوق مســاوی بــر زن نیســـت
ز بــاغ چـیــــد چـنــان باغبـــان خــانـــه خـــراب
کـه غنــچه‌های هــوس قابل شــگفتن نیســت
پـــرنــده گان خــــــوش آوای از چمــــن رفتــنــد
صــــدای زاغ وزغــن قـابــل شــــنیــدن نیســت
چـه رقــص‌ها کـه نشـــد ســر بـه ســاز بیـگانه
ببــین بــه کشـــور ویـران جــای گفـتن نیســـت
نشسته‌ایم به تماشا که دست ما بسته است
قفــس ز آهــن و پـولاد و از شـکســتن نیســت
مــــن آن درخــــت کهنســــال بــی بــر و بــارم
امــیــد و آرزویــــم جــــز تــبر بــگــردن نیســــت


آصف آهنگ، یکی از آن شخصیت‌های والای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشورماست که از آوان کودکی با ناسازگاریها و ناملایمات روزگار روبرو گردیده و بار سنگین زندگی را با آن همه ناملایمات و سختیهای آن بردوش کشیده است، ولی با شکیبايی و حفظ عزت خانواده و تقوای وطن‌پرستی از کوره راه‌های دشوار زندگی سربلند بیرون برآمده است
محمدآصف آهنگ شماری از آثار خود را در دورۀ هجرت به نگارش درآورده است که پاره‌ای از آنها به نشر رسيده و برخی ديگر هم آماده چاپ اند:
یادداشتها و برداشتهایی از کابل قدیم ، جهان‌بینی عارف ،زندان ، تاریخ در ایدیولوژیهای مختلف ( در چهار جلد ) ، سطری چند از تاریخ و چشمدیدهای من ( فشرده‌ای از حوادث امروز )، جلادان تاریخ زیاد اند ( مجموعه مقالات)، جنبش هزاره‌ها و اهل تشیع در افغانستان ، پاسخی به اتهامات نبی عظیمی.
 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

اولين هاي كشور افغانستان

اولين پادشاه:
احمد خان ابدالي، پسر زمان خان، از فرماندهان نظامي نادرشاه افشار بود. بعد از آن كه نادر در قرحان به قتل رسيد، احمد خان از اردوي نادر جدا شد و به سمت قندهار حركت كرد. احمد شاه دراني در سال 1160هـ . در قندهار توسط سرداران و بزرگان افغانستان به پادشاهي رسيد و در سال 1186هـ . از دنيا رفت. او اولين پادشاه و مؤسس افغانستان نوين است.

اولين رئيس جمهور: اولين رئيس جمهور كشور ما محمد داود خان است. او در سال 1352 ش در غياب پسر عموي خود يعني محمد ظاهر شاه آخرين پادشاه افغانستان كه به خارج از كشور سفر كرده بود طي يك كودتا اعلان جمهوريت كرد. بدين سان نظام سياسي كشور ما از پادشاهي به جمهوري تغيير كرد.

اولين قانون اساسي: اولين قانون اساسي در كشور ما بعد از استقلال از انگلستان در سال 1959 م توسط حكومت امان الله خان تدوين كرديد.

اولين فضانورد: عبد الاحد ممند در سال 1959 م در سرده افغانستان به دنيا آمد. او تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در افغانستان در تحصيلات تكميلي را در يكي از دانشكده‌هاي خلباني و فضا نوردي روسيه ادامه داد. وي در طول تحصيل خود، خلبان فوق العاده‌اي شد و از ميان همكارانش براي آموزش عالي و پرواز به ايستگاه فضايي«مير» انتخاب گرديد. عبد الاحد ممند پس از گذراندن تحصيلات عالي به عنوان فضا نورد حرفه‌اي در سال 1998 م مشغول كار شد. سر انجام او در حالي كه فقظ 29 سال داشت به همراه دو نفر روسي به نام‌هاي لياكوف و پوليكوف در 29 آگست 1998 رأس ساعت 55/2 صبح اولين مأموريت فضايي خود را آغاز نمود. مأموريت اين تيم فضا نوردي انجام تحقيقات و آزمايشات گروهي بود كه به كمك دو فضا نورد دیگر كه قبلاً در ايستگاه فضايي مستقر بودند انجام شد.

اولين ميدان هوايي(فرودگاه): اولين طياره را مردم كابل در هنگام جنگ استقلال 1919م در آسمان شهر كابل ديدند كه چند بمب روي اين شهر ريخت. بعد از كسب استقلال كشور(1298ش- 1919م) چند طياره از اتحاد شوروي سابق و آلمان خريداري و اولين ميدان هوايي افغانستان به نام:«خواجه رواش» در كابل ساخته شد.

اولين ليسه(دبيرستان): اولين ليسه در زمان حكومت حبيب الله خان(19019-1901م) در سال 1282 هـ .ش/1903م در كابل تأسيس شد.

اولين دارالمعلمين(تربيت معلم): اولين دارالمعلمين ابتدايي در افغانستان نيز در عصر امير حبيب الله خان تأسيس گرديد كه مدت آن سه سال بود و 80 نفر در آن تحصيل مي‌كردند. در هر دوره اين مؤسسه 30 نفر معلم تربيت مي‌كرد تا در ولايات رفته مدارس جديدي را به وجود آوردند و يا در مدارس خود مركز فعاليت نمايند. در آن عصر در ولايات تعليم و تربيت به شكل قديمي و سنتي توسط ملا امام- امام جماعت- صورت مي‌گرفت. امير حبيب الله دستور داد تا در تمامي مساجد تعليم كودكان طبق برنامه رسمي معارف وزارت آموزش و پرورش و زير نظر مأمور مكاتب رسمي صورت گيرد. اما اين دستور امير حبيب الله خان بنا به دلايلي جنبه‌ي عملي پيدا نكرد.

اولين اتومبيل: اتومبيل براي اولين بار در زمان امير حبيب الله وارد افغانستان شد كه در ابتدا مخصوص سواري امير و درباريان بود.

اولين نيروگاه: نخستين نيروگاه برق در افغانستان در زمان پادشاهي امير حبيب الله خان در كابل ساخته شد.

اولين طرح احداث راه آهن: در عصر امان الله(1929-1919م) توسط مهندسان آلماني در حد خيلي محدود از كابل تا دارالامان به اجرا در آمد. در حال حاضر در افغانستان در تكه راه آهن وجود دارد كه ادامه‌ي شبكه راه آهن روسيه است. يك خط آهن حدود 10 كيلومتر از كوشك، در جمهوري تركمنستان تا تور غندي در خاك افغانستان امتداد يافته و دیگري خط آهني به طول 15 كيلومتر از شهر ترند در جمهوري ازبكستان تا خيرآباد اين دو خط آهن محدود توسط روس‌ها براي تسهيل حمل و نقل احداث گرديده است.

اولین اسکناس: اولین پول کاغذی (اسکناس يا بانکنوت) افغانستان در سال ۱۲۹۸خورشیدی در دوره امان الله خان به ارزش یک روپیه کابلی به چاپ رسید.در سمت راست این پول، نماد حکومت افغانستان ( محراب و منبر) و در وسط آن نشان حکومت امانی و در سمت چپ، عبارت "یک روپیه کابلی" به زبان فارسی نوشته شده بود.
 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

لباس مردم افغانستان

هر قوم افغانستان لباس مخصوص خود را دارند و تا حدودي در پوشيدن و گسترش آن همت مي گمارند كه گمان مي رود در اين كار پشتونها پيشقدم باشند چون در هر كجا باشد ، همان لباس ملي خود را مي پوشند. ولي اقوام ديگر اين تعصب را ندارند و در هر محيط كه رفته اند رنگ همان محيط را به خود گرفته است.

لباس مردم پشتون:
مردان پشتون پيراهن ،تنبان ،لنگي ،چپلي و پتو مي پوشند. زنانشان پيراهن ، تنبان فراخ و چادر و پيزار مي پوشند . جز معدودي از پشتونهايي كه در شهر زندگي مي كنند بقيه در هر كجا اين يونيفورم را حفظ كرده اند و به آن افتخار مي كنند.
لباس مردم هزاره:
مردان هزاره برك مي پوشند و كلاه سر مي كنند، زنانشان پيراهن ، تنبان و چادر دارند. اين قاعده فقط در مناطق مرزي حاكم است. به محض اينكه از آن محدوده خارج شوند ،تغيير لباس مي دند . هزاره هاي نواحي شمال كاملا تغيير لباس داده بسياريشان برك را نمي شناسد.
لباس مردم تركمن- ازبك:
پيراهن و تنبان گويچه ،‌ شلوار، چپن قاتمه و موزه و مسي است ، ولي امروزه تغييراتي به وجود آمده جوانان مسي نمي پوشند. تمام نواحي شمال تحت تاثير لباس ازبك ها قرار گرفته چپن ، جيلك و گوبچه مي پوشند، زنان نواحي شمل چادر سر مي كنند و اين قاعده عموميت دارد . زنان تركمن لباس مخصوص دارند.
لباس مردم هرات :
لباس مردم هرات پيراهن ، تنبان ، آسكت و لنگي است. تنبان خيلي فراخ و چين دار مي پوشند. زنان و دختران در تمامي نقاط افغانستان لباسهاي شوخ و گلدار مي پوشند وليمردان لباس ساده را خوش دارند. فقط گاهي بچه ها هوس لباسهاي شوخ مي كنند كه آن هم خيلي كم است.
لباس مردم شهر :
شهري ها نظر به موقعيت اجتماعي مردم لباس مي پوشند ، در شهر كابل كه پايتخت كشور است بيشتر لباسهاي اروپايي به چشم مي خورد ، مردان كرتي و پطلون مي پوشند و زنان دامن و تعدادي هم پطلون كه اين فرم بيشتر در بين تحصيل كرده ها عموميت دارد . لباس تمام مامورين دولتي در تمام شهرها و حتي روستاها دريشي(كرتي و پطلون) است ولي مردم غير دولتي كه شغل آزاد دارند حتي در شهرها لباس محلي خود را مي پوشند.

فرهنگ لباس پوشي در ولايات و مناطق مختلف افغانستان متفاوت ميباشد و مردم هر ولايت نظر به رسم و رواج خود لباسهاي محلي با ديزاين هاي متفاوت استفاده ميکنند که بعضاً کاملاً از هم متفاوت ميباشد؛ اما در اين اواخر اين فرهنگ مورد تهاجم کشورهاي همسايه و ساير کشورها قرار دارد.
يکي از ولاياتي که لباسهاي محلي آن با طرز خاص طرح ميگردد، پکتيا است. فرهنگ لباس پوشي در اين شهر نسبت به ولايات ديگر خيلي ها متفاوت است.

در گذشته ها لباس قشر اناث در حدود ده الي پانزده متر پيراهن و پنج الي هشت متر تنبان و در حدود پنج متر چادر شان بود و بيشتر از لونگ (يکنوع گياهي که به فارسي آنرا ميخک ميگويند خوشبو ميباشد) مهره، تار زري به خاطر مزين ساختن لباسهاي خويش استفاده ميکردند و پيراهن شان به شکل کمرچين، تنبان گيبي بود؛ اما در اين اواخر تغييرات زيادي به وجود آمده و زنان بزرگسال از پيراهن کمرچين ولي کمتر از اندازه سابق يعني در حدود سه متر ميباشد استفاده ميکنند و دختران جوان از پيراهن هاي دامن اريب و چادر هاي گاج، استفاده ميکنند. قشر ذکور از پيراهن کمرچين، تنبانهاي گيبي، واسکتهاي ائينه دوزي، کلاه هاي قرص زري بلند که در آن دستار را بسته ميکنند استفاده مينمايند.
اما در بعضي از ولايات استفاده از لباسهاي محلي نظر به شرايط و تحولات اجتماعي در گذشته فرق نموده است. يکي از اين ولايات ولايت نورستان ميباشد. بعد از اينکه در زمان امير عبدالرحمن خان رو به اسلام آوردند ديگر از لباسهاي پيش از دوره اسلا م استفاده نکردند.

بعد از اينکه مردم اين ولايت رو به اسلام آوردند فرهنگ لباس پوشي در آنجا تغيير نمود، پيراهن قشر اناث نسبت به سابق که از لباسهاي کوتاه استفاده ميشد درازتر گرديد و از تنبان استفاده ميکنند، البته از پيراهن هاي کمرچين که در حدود شش متر ميباشد و از چادري هاي در حدود دو متر استفاده ميکنند و مردان از پيراهن و تنبان و چپن هاي دست دوزي شده و کلاه هاي پکول استفاده ميکنند. مردم سمت شمال کشور نيز داراي خصوصيات منحصر به خود مي باشند که در فصلهاي مختلف سال لباس خاص مطابق آب و هوا را انتخاب ميکنند.

زنان بدخشان بيشتر از پيراهن هاي کمرچين، دامن وريب و تنبان هاي گيبي (دهان پاچه تنبان کف دار است و داراي چين هاي زياد ميباشد و به طرف بالا چين ها ادامه دارد) تکه هاي کتان گلدار و چادرهاي کتاني استفاده ميکنند و قشر ذکور از پيراهن تنبان، لنگي، کلاه هاي دست دوزي، قاقمه (نوعي جيلک از تکه پشمي با ديزاين خاص) چپن و يا جيلک که حالا رئيس دولت نيز به تن ميکند استفاده ميکنند.

 


 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

نخستین سرود ملی افغانستان را مردم عامه سروده بودند که آهنگ آن رجب بیگ ترکی ساخته بود و به نام سرود امانی یاد می‌شد. این سرود که به زبان دری بود آغاز آن با دعاییه یی به زبان عربی شروع می‌شد که چنین بود:
الهنا فانصرلنا سلطاننا سلطان افغان امان الله خان

سرود ملی کنونی افغانستان که تصنیف آن توسط عبدالباری جهانی سروده شده و آهنگ آن را ببرک وسا که فعلاً رهبر آرکستر سمفونی کشور آلمان است کمپوز نموده و در ماه می‌سال 2006 میلادی در شهر برلین ثبت شد که خواننده گان آن عبدالوهاب مددی، صادق فطرت (ناشناس) پیکر افسانه، حسین ارمان، مشعل ارمان، شهنا و دو، سه هنرمند جوان دیگر می‌باشند. اصل متن این سرود به زبان پشتو سروده شده‌است که در آن اسامی برخی از اقوام ساکن افغانستان چون ازبكها، بلوچها،پشتونها، هزاره ‌ها، تركمنها، تاجيكها، عربها،گوجرها، پايميریها، نورستانيها، براهوييها، قزلباشها، ایماقها، و پشه‌ایها ذکر گردیده‌است. این سرود ملی به مقایسه تمام سرودهای ملی ماقبل افغانستان سست و ضعیف است.
 


دا وطن افغانستان دی دا عزت د هر افغان دی
کور د سولی کور د توری هر بچی یی قهرمان دی
دا وطن د تولو کور دی د بلوچو د ازبکو
د پشتون او هزاره وو د ترکمنو د تاجکو
ورسره عرب، گوجر دی پامیریان، نورستانیان
براهوی دی، قزلباش دی هم ایماق، هم پشه ییان
دا هیواد به تل زلیژی لکه لمر پرشنه آسمان
په سینه کی د آسیا به لکه زره وی جاویدان
نوم د حق مودی رهبر وایو الله اکبر وایو الله اکبر
:
این کشور افغانستان است این عزت هر افغان است
میهن صلح، جایگاه شمشیر هر فرزندش قهرمان است
این کشور میهن همه است از بلوچ، از ازبکها
از پشتون، هزاره‌ها از ترکمن و تاجیکها
هم عرب و گوجرها پامیری، نورستانیها
براهویی است و قزلباش هم ایماق و پشه‌ئیان
این کشور همیشه تابان خواهد بود مثل آفتاب در آسمان کبود
در سینهٔ آسیا مثل قلب جاویدان
نام حق است ما را رهبر می‌گوییم الله اکبر، می‌گوییم الله اکبر
 


سرود ملی افغانستان در زمان مجاهدین:
قلعه اسلام قلب آسيا
جاودان ، آزاد خاك آريا
زادگاه قهرمانان بزرگ
سنگر رزمنده مردان خدا
الله اكبر الله اكبر الله اكبر
تيغ ايمانش به ميدان جهاد
بند استبداد را ازهم گسست
ملت آزادة افغانستان
در جهان زنجير محكومان شكست
الله اكبر الله اكبر الله اكبر
در خط قرآن نظام ما بود
پرچم ايمان به بام بود
هم صدا و همنوا و همزبان
وحدت ملي مرام ما بود
الله اكبر الله اكبر الله اكبر
شاد زي آزاد زي آباد زي
اي وطن در نور قانون خدا
مشعل آزادگي را بر فراز
مردم برگشته را شو رهنما
الله اكبر الله اكبر الله اكبر
 

سرود استقلال افغانستان
وطن عشق تو افتخارم
وطن در رهت جان نثارم
وطن خاك پاكت بهشتم
وطن گلخنت لاله زارم
وطن عاشقم بر شكوهت
به از دُر بود سنگ كوهت
ومن هركجايي كه باشم
تويي جان فزا، اي ديارم
وطن قلب من هستئ من
بود رگ رگم پر زخونت
بتو همچو گل عشق ورزيم
اگر در خزان يا بهارم
 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

شهرهای تاریخی بامیان

شهر غلغله:
شهر غلغله شهري كه يك زمان شهرت بسزايي آن شرق و غرب را به خود متوجه گردانيده بود و در برابر نيرومند ترين و خشمگين ترين متهاجمين مقاومت و مجادلت همي كرد مخرو به هاي شهر غلغله در گردو نواحي بالا حصار در ميان مزارع و كشت زارها به طرف دهكده سيد آباد كم و بيش باقي مانده است .
شهر غلغله طوري كه تاريخ حكايت مي كند به گمان غالب بعد از به ميان آمدن سلطنت شنسبانيه غوري به دست سلطان علاءالدين جهان سوز و در زمان سلطنت نخستين امير شنسباني ملك فخر الدين برادر افخم جهان سوز به ميان آمده است .
باشندگان اين شهر در بين قرن شش و اوايل قرن هفت هجري در سموچ و آبادي هاي مستحكمي كه اباره ها برجهايي كه از خشت خام و پخته و سنگ اعمار شده بود زندگاني مي كردند بعد از اين كه علاءالدين محمد خوارزم شاه بين سال هاي 607و 611 هجري اردوي غوري وغزنوي را در هم شكست پسرش جلاالدين در شهر غلغله مركزيتي قايم كرد و براي مدتي با شهرت جلال تام حكم روايي نمود شكوه وقدرت آن رقيبان اش را بران داشت تا بر شكست و كوبيدن او از هيچ گونه تدابير واقدامي دريغ نكنند زمان قدرت اين حكم رواي فاتح بود كه هجوم وحشت ناك چنگيز از صفحات شمال بر جنوب هندوكش سرايت كرد .
چنگيز از راه دره شكاري وارد اين سرزمين شده در شهر ضحاك كه آثار خرابه هاي آن را در هفده كيلومتري قبل از باميان در نقطه نقاط آب هاي باميان و كالود در نقاط مرتقع كوه سرخ قرار دارد. و جنگ ميان مهاجمين چنگيز و امپراتور شهر در گرفت درين زدو خورد موتي جن پسر جغته نواسه چنگيز به قتل رسيد از ديدن اين منظره خشم چنگيز به جوش آمده سوگند ياد كرد كه آن قدر قتل و قتال درين شهر بنمايد كه حتي براي انسان وحيوان امان زندگاني ندهد شهر غلغله بعد از مقاومت بسيار شديد در سال 618 ه ق مطابق 1322 مسيحي به خاك يكسان شده فاتح مغل آن طوري كه تصميم گرفته بود شهر را آتش زد و مردم در ميان شعله هاي آتش جان دادند وگروهي كه از شعله هاي بي رحم آتش نجات يافتند از دم تيغ خلاصي نيافتند و بالاخره حصار آزادگان و كانون علم و فضل پادشاهان علم دوتس ادب پرور شنسب هاي غوري خوارزمشاهي را شهر مغضوب لقب دادند .
به طرف جنوب شرق خرابه هاي بالا حصار شهر غلغله در داخل دهكده سيد آباد بدنه قلعه مستطيل شكل با ديوارهاي بلند موجود است كه در نزد اهالي به قلعه دختر معروف مي باشد داستانهاي محلي اين قلعه را مربوط به دختر جلاالدين منكبرني پادشاه خوارزمشاهي مي دانند چنگيز حصار محكم شهر غلغله را گرفت نمي توانست و مدتي لشكر مغلي در اطراف حصار سر گردان ماندند وحيران بودند كه به چه ترتيب و وسيله حصار را بگشايند و به مجادله جهت اشغال بپردازند تا اين كه بالاخره اين دختر ناز پرور خيانت كرده و نامه براي مهاجمين نوشت و نامه را با پيكان تير در صف مهاجمين انداخت و به آن ها فهماند كه فتح اين قلعه مشكل است تازماني كه سر چشمه آبي را كه در داخل حصار مي آيد و مدافعين شهر از آن استفاده و رفع تشنگي مي كند بسته نشود فتح نصيب مهاجمين مغلي نخواهد بود لذا سر چشمه اي را كه در دره كالو است با نمد تخته سنگ هاي نمك مدود شود و سپاه مغل به اين دستور سر چشمه آب را بستند و بدين ترتيب راه فتح قلعه را يافتند وآن را گشودند و اما در مقابل دختر ناعاقبت انديش نيز فعل زود ثمره اين همكاري خود را با اردوي دشمن چشيد و توسط سپاه مغل به وضع فلاكت باري كشته شد.

شهر ضحاك:
نام محليست كه به فاصله 17 كيلو متري شرق كه بين 67 درجه 58 دقيقه 13 ثانيه طول البلد شرقي و 34 درجه 29 دقيقه و 34 ثانيه عرض البلد شمالي واقع است در نقطه اتصال آب هاي باميان يا آب دره گالوروي پوزه هاي بلند و سرخ كوه برج ها ديوارها و بقايا قلعه به نظر مي خورد كه يكي از مستحكم ترين قلعه هاي جنگي بوده قسمتي از برج هايي كه رخ به طرف دره گالوا است به نام شهر تريمان هم شهرت دارد .
در دوره شنسباني هاي غوري در اين جا حصار مستحكمي ساخته شده بود كه مقاوت آن در مقابل چنگيز خاطره فراموش ناشدني به يادگار مانده است چنان چه موتي جن نواسه چنگيز در سال 628 ه 1222 م در همين جا كشته شد .

شهر سر خشك:
به فاصله 4 كيلو متر دورتر از دره شكاري در سواحل چپ آب هاي باميان بر فراز پوزه بسيار بلند كوه ديوارهاي يك حصار خرابه كه شكل قلعه را دارد قرار دارد واقع واز نظر استحكام و موقعيت سوق الجيشي اهميت بسزايي داشت اين حصار مانند شهر غلغله و ضحاك آبادي هاي به شكل سموچ و عماراتي از خشت خام نيز از خود به يادگار مانده است.
كه يك تيغه كوه را به هم وصل كرده است .
1- خرابه هاي اصل شهر كه مسجد و بعضي عمارات آن هنوز باقي مانده است .
2- ارگ يا بالاحصار كه بر فراز خصص سلني دره و اراضي هم جوار واقع است .
دورادور شهر و حصار ديوارهاي ضخيم و برج هاي مدور ديده مي شود كه همه از گل وسنگ ساخته شده اين حصار هم در اثر هجوم مغل در نيمه اول قرن هفت هجري ويران شده است .




منظره بودا از بالای شهر باستانی غلغله. (2006)
 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

ولایت غَزنی یکی از ۳۴ ولایت افغانستان است. مرکز این ولایت شهر غزنی است و در شرق این کشور قرار دارد. غزنین ولایتی مشهور در زابلستان و پایتخت غزنویان بودکه در جنوب غرب پایتخت بین شاهراه عمومی کابل قندهار در حدود ۱۴۵ کیلومتری کابل پایتخت قرار دارد.

شرح ولسوالی ها ولایت غزنی به شرح زیر است:

·                     ولسوالی بهرام شهید  

·                     ولسوالی جَغَتو

·                     ولسوالی ناوُر

·                     ولسوالی اَجرِستان که مرکزآن سنگر می باشد و علاوه بر مردم پشتو، هزاره ها نیز در این منطفه مسکونند

·                     ولسوالی جاغوری که مرکز آن سنگ ماشه و همه مردم آن هزاره هستند

·                     ولسوالی مُقُر با مرکزیت مقر و اقوام پشتون ، تاجیک و هزاره در کنار یکدیگر زندگی می کنند.

·                     ولسوالی غزنی که شهر غزنی مرکز آن است .

·                     ولسوالی ناوه با مرکزیت ناوه که صد فی صد مردم آن پشتون می باشند.

·                     ولسوالی آب‌بند که مرکز آن حاجی خیل است که همه مردم آن پشتون می باشند

·                     ولسوالی گیرو با مرکزیت پناه و قوم پشتون

·                     ولسوالی قره‌باغ که اقوام پشتون و هزاره در آن زندگی می کنند

·                     ولسوالی اَندَر که میری مرکز آن است و همه مردم آن پشتون می باشند

·                     ولسوالی ده‌یک

·                     ولسوالی زَنه‌خان با مرکزیت دادو و قوم پشتون

·                     ولسوالی گیلان همه مردم آن پشتو بوده و جنده مرکز آن است.

 

شهر غزنین:
شهر غزنین یا غزنی ( صحیح کلمه همان غزنین به نون آخر است و غزنه یا غزنی تلفظ عامه می‌باشد) مرکز ولایت غزنی و از شهرهای مرکزی افغانستان است.

ساکنان شهر غزنین را «غزنوی» و در گویش عامه «غزنیچی» می‌نامند. موقعیت جغرافیایی این شهر در ارتفاع ۲۲۱۹ متری از سطح دریا است و در سراشیبی ارتفاعات سفیدکوه که به سوی جنوب امتداد می‌یابد، قراردارد و بین جادهٔ قندهار-کابل واقع شده‌است.

در اطراف غزنین آرامگاه‌های چند تن از شعرا و دانشمندان نظیر مقبرهٔ ابوریحان بیرونی واقع شده است. خرابه‌های غزنهٔ قدیم، یعنی پایتخت سلسله غزنویان، در شمال شرقی این شهر به فاصلهٔ پنج‌هزار متری از آن قرار دارد.

غزنین همچنین به داشتن مناره‌های ستاره شکلی از قرن دوازدهم میلادی مشهور است. این مناره‌ها باقیماندهٔ مسجد بهرامشاه هستند. اطراف این مناره‌ها با طرحهای هندسی تزیین داده شده‌اند. قسمت گنبد آنها خراب شده‌است.
ترکیب جمعیتی غزنین به این صورت است که شامل ۵۰٪ تاجیک ٬ ۲۵٪ پشتون ٬ ۲۰٪ هزاره و ۵٪ هندو می‏باشد

غزنه در قدیم مرکز زابلستان و شهری بزرگ و ولایت وسیعی در خراسان بوده، و از جملهٔ آبادترین و زیباترین شهرهای آسیا به حساب می آمده است. این شهر هزار باب مدرسه داشته‌است، و دانشمندان بسیاری مانند حکیم سنایی غزنوی از غزنین برخاسته‌اند.
غزنی پایتخت غزنویان بود، و سلطان محمود غزنوی سالها در آبادی و وسعت آن کوشید.

در جنگهایی که میان افغانها و انگلستان در سالهای ۱۸۳۸ - ۱۸۴۲ م. واقع شد، غزنین به تصرف انگلیس‌ها درآمده بود.

از مکانهای دیدنی شهر غزنین می توان به مکانهای زیر اشاره کرد.

مکانهای دیدنی دورهٔ غزنوی:

  • باغ پیروزی: باغی که محل نشاط و شراب و هم چنین انجام تشریفات رسمی زمان غزنویان، خصوصاً سلطان مسعود غزنوی بوده‌است. مقبرهٔ سلطان محمود نیز بر طبق وصیت خودش در آن باغ است.

  • باغ صدهزار یا باغ صدهزاره

  • باغ محمودی: باغی که در زمان سلاطین غزنوی محل نشاط و شراب آنان بوده‌است.

  • باغ هزاردرخت: باغی ساختهٔ سلطان محمود.


حکیم سنایی در حدیقة‌الحقیقه غزنی را این‌گونه وصف کرده است:

عرصه مملکت چو بهشت
مشک آذفر سرشته با گل و خشت
خاک مملکت شده کافور
چشم بد باد از این حوالی دور
گر ببینی تو مملکت غزنین
باز نشناسی از بهشت برین

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

چند غذای معروف افغانی

منتو
يکی از خوراکه های لذيز افغانی می باشد که در بخار آب پخته می شود. خمير منتو را به شکل دايره های کوچک قطع نموده از گوشت سرخی، دنبه، پياز، سير، گشنيز و مرچ سياه پر نموده در ظرف مخصوص می چينند.

 

قابلی پلو
قابلی پلو افغانی بسيار مشهور می باشد و تقريباً اکثر کشور های جهان و کشور های همسايه به نام آن آشنا هستند که از برنج باريک، گوشت يخنی گوسفند، زردک، کشمش، خسته و پسته تهيه می گردد




شولهء غوربندی
در ولسوالی غوربند شولهء پخته می کنند که به نام شولهء غوربندی ياد می شود. اين شوله را از برنج، ماش و قورمهء دال نخود دار گوشت گوسفند تهيه ميکنند.

کچری قروت
کچری قروت يکی از غذاهای مشهور و مزه دار افغانی می باشد که اکثراً در زمستان پخته می شود. روز اول زمستان مردم صندلی و يا بخاری می گذارند، کچری قروت پخته می نمايند. کچری قروت از برنج لک، قروت و کوفته تهيه می شود.

سمنک
سمنک را در ميله های بهاری پخته می کنند و يکی از غذا های هوسانهء مردم افغانستان می باشد که گندم را در ظرفی انداخته در روز های بارانی در زير باران می گذارند. وقتی سمنک سبز شد آنرا کوبيده و جوش ميدهند. در ديگ آن هفت بار آب مياندازند و با تبخير شدن آن، چارمغز های زنده را با قدری خسته و پسته علاوه کرده بعد از آماده شدن بالای آن خشخاش را انداخته نوش جان می کنند.

دلمهء برگ تاک انگور
اين غذای مزه دار را طوری آماده می کنند که برگ های تازهء تاک انگور را ميده در بين آن کوفته قبلاً تهيه شده را گذاشته و با تار می بندند و در بين لعاب بادنجان رومی، سير و پياز می گذارند تا پخته شود.





 


کباب تندوری
مردم افغانستان مردمان مهمان نواز و بسيار خراج هستند. در مناطق مرکزی افغانستان وقتی مهمان زياد تر از پنج نفر ميداشته باشند، يک راءس گوسفند کلان را ذبح کرده و خوب پاک می شويند، بعداً مقداری سير و نمک را آماده ساخته تمام گوسفند را خوب سير و نمک می زنند. بعداً آتش کافی در تنور می افروزند و يک کاسه مسی را در روی آتش گذاشته گوسفند را مکمل توسط سيخ تندور در تندور پائين می کنند، طوريکه دنبهء گوسفند آهسته، آهسته در بين همان کاسه آب شده و بعد از دو الی چهار ساعت گوسفند پخته می شود. البته پخته شدن آن مربوط به چاقی و کلانی گوسفند می باشد.
 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|

بند امیر بامیان

موقعيت جغرافيايي بندامير:
عنوان « تنها پارك ملّي افغانستان» بيانگر اهميّت و استراتژي جغرافيايي منطقه بند امير مي‌باشد.
بند امير در 75 كيلومتري شمال غرب ولايت باميان و در 34 كيلومتري و لسوالي يكاولنگ قرار دارد. ساحه پارك ملي بند امير 75000 هكتار زمين را شامل مي شود. ارتفاع ناحيه مذكور از سطح دريا 2909 متر است. كه در طول البلد 22-11-67 شرقي و عرضي البلد 19-49-34 شمالي و در ميان سلسله جبال هندوكش و بابا قرار دارد.
آب كوه هاي مرتفع و برفگير اطراف به اين درياچه ها نفوذ مي كند، و با محلول آهك و كلسيم كاربونت مخلوط گشته از دهانه خروجي جريان آب به شكل شير آبي در مي آيد.
جداره هاي اطراف كه اكثراً از سنگ هاي رسوبي تشكيل يافته است بطور طبيعي ساختمان هاي بسيار زيبا و ديدني را به وجود آورده. كه شكل كنوني اين جداره ها جذابيت منظره مذكور را دو چندان كرده است.
در مركز پارك ملي بند امير شش سد كوچك و بزرگ وجود دارد به نام هاي: بند ذوالفقار بند پودينه، بند پنير، بند هيبت، بند قنبر، و بند غلامان كه به طور طبيعي در طول هم قرار دارد. آب هر يك از اين سدهاي طبيعي به پايين دره خود سرازير مي شود كه در نتيجه چندين آبشار بسيار زيبا به وجود آورده است.
در داخل محدوده پارك ملي بيش از بيست قريه وجود دارد. در قسمت مركزي پارك ملي و در منتهي اليه بند هيبت يك بناي تاريخي وجود دارد كه قدمت آن به حدود صد سال مي رسد معروف و مشهور به « مزار بند امير» مي باشد، در كنار بقعة مذكور آرامگاه چند تن ازبزرگان واجداد سادات بند امير قرار دارد، از آن جمله آرامگاه سيد علي حسن حاجي و شاه سيد شاه كه هر دو از اجداد سادات قريه جارب كشان هستند، قرار دارد.
مردم بومي كه از اقصي نقاط كشور به منظور تفريح و زيارت به اين جا مي آيند، اين زيارتگاه را مقدس شمرده و بعنوان قدمگاه مولا علي(عليه السلام) از خاك اطراف آن براي تبرك برداشته و از در ديوار آن طلب حاجت مي كنند، هرچند كه تابلوي حك شده سر در آن گوياي حقيقت ديگري‌ است، در تابلوي سر در اين بنا كه از جنس گچ پخته و به صورت برجسته مكتوب گرديده است، جملة «مسجد شريف امير» به خوبي پيداست. اما عوام الناس به اين تابلوي توجه چنداني نداشته و احكام مسجد را كمتر در حق آن رعايت مي كنند.
در سال هاي قبل از جنگ، توريست ( توریزم ) بعنوان يك منبع درآمد اقتصادي براي مردم منطقه محسوب مي شد. جهان گردان و سياحان كه ابتدا براي ديدن دو مجسمه بزرگ شهر باميان مي آمدند و سپس جهت گردش تفريح به بند امير مي آمدند.
با آغاز جهاد مردم مسلمان افغانستان عليه ارتش سرخ شوروي، بساط توريزم از اين ناحيه بطور كلي برچيده شد و اين وضع در دوران جنگ هاي داخلي احزاب و هم چنين در دوران حكومت طالبان ادامه داشت.
پس از سقوط رژيم طالبان و روي كار آمدن دولت جمهوری اسلامی به رياست آقاي حامد كرزي، بند امير سال به سال جمعيت افزونتري به خود جذب نموده و رونق بيشتر پيدا كرد.
به دليل استراتژي جغرافياي بندامير و اشتياق سرمايه داران خارج از منطقه به سرمايه گذاري در بند امير و پلانهاي متعددي كه دولت در اين ساحه در نظر دارد، مردم بندامير در سال 1385 گرد هم آمده و يك شوراي را تحت عنوان «شوراي هماهنگي بندامير» تأسيس و آن را در وزارت عدليه افغانستان ثبت و راجستر كردند.
افرادي كه به بندامير مراجعه مي كنند شامل سه دسته مردم اند:
1. جهانگردان و سياحان كه بيشتر به منظور كارهاي تحقيقاتي در زمينه هاي آب، سنگ، ماهي ها، پرندگان و... به اينجا مراجعه مي كنند.
2. افراد بومي كه اكثراً از شهرها و به منظور سپري كردن ايام تعطيل و تفريح و تنزّه به اين جا مراجعه مي كنند.
3. افراد بومي كه اكثراً از قريه جات به اين جا مراجعه مي كنند كه هدفي جز زيارت قدمگاه مولا علي (عليه السلام) و گرفتن حاجت ندارند.
طبق آمار به دست آمده بيشترين مراجعه كننده را دسته سوم تشكيل مي دهند. حضور پرتعداد دستة سوم باعث شده است تا در بندامير يك خلأ بزرگ فرهنگي و ديني احساس شود، اين ضرورت توسط علما و طلاب ديني به خوبي احساس شده و براي پر كردن اين خلأ بود كه طرح مسجد جامع و مدرسة اميرالمومنين (عليه السلام) و در كنار آن يك كميسيون فرهنگي پي ريزي شد.
در بُعد مادي در بند امير بسياري از خدمات و لو در حدّ ابتدايي آن وجود دارد، كه در فصل گرما در راستاي رفاه حال مسافرين و توريست ها مشغول فعاليت اند.
اين خدمات شامل 11 باب هتل ابتدايي، 20 باب دكان(مغازه) بنجاره(خاربار فروشي)، 2 مركز خدمات عكاسي و فيلم برداري، 2 مركز تعميرات انواع موتورها(ماشين) و ديگر عراده جات، 11 دستگاه انواع قايق هاي موتوري، پاروي و پايدلي، 12باب مسافرخانة ابتدايي، حدود 100 باب خيمه كرايي در اندازه هاي مختلف،22 باب سرويس تشناب (دستشويي) ابتدايي، زمين فوتبال، زمين واليبال، انواع تابلوهاي راهنمايي براي وسايط نقليّه و تابلوهاي اخطاري و راهنمايي براي مسافرين؛ ميوه جات از قبيل خربزه، تربوز(هندوانه)، سيب، انگور، زردآلو، بادرنگ(خيار)، توت، كِشته(برگه) در اختيار مسافرين قرار دارد.
اما با كمال تأسف در بُعد فرهنگي و ديني مردم هيچ گونه كاري عملي تا كنون صورت نگرفته است. در اطراف بندها تنها چيزي كه به عنوان شعائر ديني و اسلامي توجه انسان را به خود جلب مي كند وجود يك تابلوي سبز رنگ بسيار كوچك كه اين جمله بر روي آن نوشته شده است: «مسجد و قدمگاه حضرت علي عليه السلام» و چند تابلوي سياه رنگ كه بر روي يكي از آنها «زيارت امين الله» نوشته شده، در داخل بناي مذكور بر روي ديوار نصب شده است،مي باشد كه 95/0 مردم سواد خواندن آن را نيز ندارند.

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط فیروز آسمان|


آخرين مطالب
» وبلاگ ویژه ی ماه محرم
» مدیر وبلاگ:فیروز اکبری_پست ثابت.پست ثابت
» نظرخواهی+دختران با لباس هزارگی
» من به زودی پدر میشوم
» وبلاگ آسمان جاغوری
» پیروز باد وطنم
» وای از افغانستان من
» این ننگ را هم به کارنامه خود اضافه کنید!
» اجلاس بین‌المللی «علمای امت و بیداری اسلامی»
» ولادت باسعادت برترین بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا س

Design By : Pichak